موفقیت، آیا ارزش ریسک کردن دارد؟


برای بیشتر ما ریسک کردن کار ترسناکی است زیرا همیشه احتمال شکست وجود دارد. به ما یاد داده شده که احتیاط کرده و از ریسک‌های غیرلازم خودداری کنیم. و محافظه‌کارانه و قدم‌قدم تا رسیدن به هدفمان پیش رویم.


بااینکه این رویکرد ایمن‌تر به نظر می‌رسد اما معایبی هم دارد. هیچوقت نمی‌توانید با عقب نگه داشتن خودتان نیروی محرکه و جنبشی ایجاد کنید. درواقع، هرچه زمان بیشتر عقب بمانیم، جلو رفتن برایمان سخت‌تر می‌شود. بدون نیروی جنبشی به سمت جلو، اینرسی ایجاد می‌شود و پیشرفت برایتان فقط در حد یک آرزو می‌ماند.

عامل خطرزا

آیا تابحال متوجه شده‌اید که موفق‌ترین آدمها یک وجه اشتراک دارند؟ نه نفر از هر ده نفر، درجه‌هایی از ریسک کردن در موفقیتشان دخیل بوده است. این افراد موفق به طریقی احساس می‌کردند که برای موفق شدن باید خطر کنند.

باور کنید یا نه، ریسک، اگر از رویکردی درست به آن نگاه شود، آنقدرها هم چیز وحشتناکی نیست. بیشتر افراد از دریچه شکست آن و چیزهایی که از دست خواهند داد، به آن نگاه می‌کنند. اما لازم است از خودمان سوال کنیم، «اگر موفق شد چه چیزهایی به دست می‌آوریم؟»

آیا ارزش ریسک کردن دارد؟

اینجا فرایند ساده‌ای را عنوان می‌کنیم که بفهمید چه ریسک‌هایی ارزشش را دارند. از شش معیار زیر برای تحلیل و ارزیابی موقعیت قبل از ریسک کردن و گرفتن تصمیم نهایی استفاده کنید.

۱) قرار است چه به دست بیاورید؟ در هر ریسکی باید اول به چیزهایی که قرار است به دست آورید و درواقع فواید احتمالی آن فکر کنید. لیستی از این فواید تهیه کنید و تا می‌توانید جزئیات هرکدام را یادداشت کنید. هر فایده ممکن که قرار است به دست بیاورید را در نظر بگیرید. این می‌تواند شامل فواید مالی، احساسی و فیزیکی باشد. بهترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

۲) چه عواقب منفی احتمالی خواهد داشت؟ درکنار فواید مثبت این ریسک، ممکن است نتایج منفی هم به دنبال داشته باشد. به همین دلیل است که به آن ریسک می‌گویند. لیست دیگری از این نتایج منفی تهیه کنید و باز به همه اتفاقات منفی که ممکن است با آن ریسک بیفتد فکر کنید. آیا می‌توانید با آنها کنار بیایید؟ بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

۳) تعادل، تعادل، تعادل. حالا، این دو لیست را با هم مقایسه کنید و ببینید کدام احتمال بیشتری برای اتفاق افتادن دارد. آیا فواید آن به قدری هست که ارزش داشته باشد وارد ریسک شوید؟ آیا می‌توانید با عواقب منفی آن اگر اتفاق بیفتند کنار بیایید؟ آیا احتمال موقعیت بینابینی که بدون کُند کردن انرژی محرکه شما، احتمال خطر را کمتر کند؟ آیا باید آن را به مراحل مختلف تقسیم کنید تا استراتژی خارج شدن داشته باشید یا باید با هر آنچه که دارید پیش بروید؟

۴) ترس‌هایتان تا چه اندازه واقعی هستند؟ نگاه دیگری به لیست عواقب منفی ریسکتان بیندازید و از خودتان سوال کنید چقدر احتمال دارد به وقوع بپیوندند. اکثر اوقات متوجه می‌شوید که ترس‌هایتان آنقدرها واقعی نیستند--فقط ترس هستند. هر احتمال را به دقت بررسی کنید و ببینید واقعاً تهدیدی جدی است یا فقط ترسی بی‌مورد.

۵) جرات به خرج دهید. بعد از اینکه به دقت مزایا و معایب ریسکتان را بررسی کردید، باید به این نتیجه برسید که این ریسک را انجام بدهید یا نه کمی بیشتر صبر کنید. اگر به این نتیجه برسید که نمی‌توانید با عواقب منفی آن کنار بیایید واقعاً جای خجالت دارد اگر عقب بکشید. یادتان باشد، همیشه می‌توانید همان ریسک را دوباره ارزیابی کنید تا بعدها ببینید موقعیت برای انجام آن بهتر است یا نه.

۶)  حالا از خودتان بپرسید، چرا؟ انگیزه‌تان برای انجام این ریسک چیست؟ آیا با آنچه درست می‌دانید تطابق دارد یا حرص و خودخواهی شما را به انجام آن ترغیب می‌کند؟ درک انگیزه‌هایتان  به شما کمک می‌کند بهتر بفهمید که چه باید بکنید. همیشه باید به سمت «بهتر» حرکت کنید.

۷) خودتان را برای عمل آماده کنید. با عادت کردن به ارزیابی ریسک‌ها به این ترتیب، به خودتان اعتمادبه‌نفس لازم برای جلو رفتن و مقابله با تردیدها را خواهید داد و قاطعانه‌تر به سمت جلو حرکت خواهید کرد. در طولانی‌مدت، اعتمادبه‌نفس و قاطعیت عامل بسیار مهمی خواهد شد. اگر می‌خواهید ریسک کنید، اول باید ذهنتان را برای آن آماده کنید تا احتمال موفقیتتان بیشتر شود.

۸) عقب نکشید! اگر تصمیم گرفتید آن ریسک را انجام دهید، اقدام کنید و پشیمان نشوید. هفت مورد اول مرحله ابتدایی بودند. وقتی وارد عمل شدید، از وسوسه دوباره فکر کردن به ریسکتان و احیاناً پشیمانی دوری کنید. این کار فقط پیشرفتتان را زیر سوال می‌برد. شما وارد بازی شده‌اید و دیگر وقت تمرکز کردن و جلو رفتن است.

منبع: سایت مردمان پورتال جوانان ایران

تکنیک‌های تبلیغات (پروپاگاندا)

ادعا:
ادعا روشی است که بطور متداول در تبلیغات مدرن از آن استفاده می‌شود. ادعا، عبارتی هیجان‌انگیز و پرانرژی است که به شکل یک واقعیت ارائه می‌شود اما لزوماً صحیح نیست. آنها معمولاً اشاره بر این دارند که این عبارت نیاز به هیچ توضیح اضافه ندارد و بدون سوال باید پذیرفته شود. نمونه‌های تکنیک ادعا که تاحدی در تبلیغات دوران جنگ بسیار کمیاب بوده است، در تبلیغات مدرن یافت می‌شود. هر زمان که تبلیغات‌چی بدون ارائه هیچ سند و مدرکی بیان می‌کند که محصول آنها بهترین در بازار است، از تکنیک ادعا استفاده کرده است. در بهترین حالت، شنونده یا بیننده باید بدون جستجو برای اطلاعات بیشتر یا استدلال در آن رابطه، آن ادعا را بپذیرد. شناسایی تکنیک ادعا معمولاً بسیار ساده است و البته نوع بسیار خطرناکی از تبلیغات هستند زیرا توام با دروغ و فریب‌اند.

قافله:
قافله یکی از متداول‌ترین تکنیک‌ها هم در زمان جنگ و هم صلح است و نقش مهمی در تبلیغات مدرن بازی می‌کند. همچنین یکی از هفت تکنیک تبلیغاتی مشخص شده در تحلیل موسسه تبلیغات در سال ۱۹۳۸ نیز می‌باشد. قافله درخواست از مخاطب برای دنبال کردن جمعیت و شرکت در آن به این دلیل که همه آن کار را می‌کنند، می‌باشد. این روش تبلیغی متقاعد کردن مخاطب در این مورد است که یک طرف، برنده است زیرا افراد بیشتری دنباله‌رو آن هستند. مخاطب باید باور کند که چون افراد زیادی دنبال آن هستند، موفقیت آن غیرقابل اجتناب و شکست‌آن غیرممکن است. ازآنجا که افراد عادی و متوسط همیشه دوست دارند در طرف برنده باشند، مجبور به شرکت در آن خواهند شد. اما در تبلیغات مدرن، این روش چرخشی جدید داشته است. مخاطب باید توسط تبلیغات متقاعد شود که چون همه به آن کار مشغولند، اگر آنها هم نپیوندند از قافله عقب خواهند ماند. این متضاد نوع دیگر این روش است اما معمولاً همان نتایج را برمی‌انگیزاند. مخاطبین این روش مجبور به شرکت کردن می‌شوند چون بقیه هم همین کار را می‌کنند. وقتی با این نوع تبلیغات روبه‌رو می‌شوید، می‌بایست نقاط مثبت و منفی آن محصول یا خدمات را جدا از کاربرانی که داشته است بررسی کنید و درست مثل سایر تبلیغات‌ها به دنبال اطلاعات بیشتر باشید.

حذف انتخابی:
حذف انتخابی یکی از هفت تکنیکی است که توسط IPA یا موسسه تحلیل تبلیغات شناسایی شده است. این روش فقط شامل ارائه اطلاعات مثبت درمورد یک ایده یا پیشنهاد و حذف اطلاعات متضاد آن است. حذف انتخابی معمولاً در همه انواع تبلیغات استفاده می‌شود و شدیداً برای متقاعد کردن مردم موثر است. بااینکه اکثریت اطلاعات ارائه شده در رویکرد این روش صحیح است اما خطرناک است زیرا اطلاعات مهم دیگری را حذف کرده است. بهترین راه برای برخورد با این نوع تبلیغات جستجوی اطلاعات بیشتر است.

اصول پرتشعشع:
این روش نیز یکی از هفت تکنیک اصلی تبلیغات تعیین شده توسط موسسه تحلیل تبلیغات بوده است. این روش تبلیغات معمولاً در سیاست و تبلیغات سیاسی بسیار استفاده می‌شود اصول پرتشعشع کلماتی هستند که معانی مثبت مختلفی برای مخاطبین دارند اما با مفاهیم بسیار باارزش در ارتباط هستند. وقتی از این کلمات استفاده می‌شود، مستلزم پذیرش بدون حتی فکر کردن است، زیرا چنان مفهوم پراهمیتی با آن مرتبط است. بعنوان مثال، وقتی از کسی خواسته می‌شود کاری در «دفاع از دموکراسی» انجام دهد، احتمال قبول کردن آنها بیشتر است. مفهوم دموکراسی دلالت ضمنی مثبت برای آنها دارد زیرا با مفهومی که برایشان ارزشمند است در ارتباط است. کلماتی که معمولاً برای این روش استفاده می‌شوند، عزت، افتخار، میهن‌پرستی و آزادی است. وقتی با این روش تبلیغات روبه‌رو می‌شوید، می‌بایست نقاط مثبت آن ایده را جدا از آن الفاظ خاص بررسی کنید.

انتخاب بین بد و بدتر:
تکنیک انتخاب بین بد و بدتر سعی دارد با ارائه یک ایده یا پیشنهاد با گزینه‌ای که کمترین میزان تعرض را داشته باشد، ما را نسبت به ایده یا پیشنهادی متقاعد کند. این تکنیک معمولاً طی جنگ برای متقاعد کردن افرادی که برای قربانی شدن مورد نیاز بودند یا توجیه تصمیمات سخت استفاده می‌شد. این تکنیک معمولاً همراه با اضافه کردن تقصیر به کشور دشمن یا گروه سیاسی است. یک ایده یا پیشنهاد بعنوان تنها گزینه یا راه موجود معرفی می‌شود. وقتی با این تکنیک مواجه می‌شوید، باید ارزش آن پیشنهاد را جدا از چیزهایی که با آن مقایسه می‌شود، بررسی کنید.

برچسب زدن:
این تکنیک معمولاً در سیاست و داستان‌های جنگی اتفاق می‌افتد اما بسیار کم در تبلیغات نیز استفاده می‌شود. این نیز یکی دیگر از هفت تکنیک تعیین شده توسط موسسه تحلیل تبلیغات می‌باشد. در این روش از زبان یا کلمات موهن که دلالت ضمنی منفی دارند برای توصیف دشمن استفاده می‌شود. این تبلیغات سعی دارد با برچسب زدن به هدف موردنظر که عموم از آن متنفر است. تعصب مردم را تحریک کند. تکنیک برچسب زدن معمولاً از طعنه و ریشخند استفاده می‌کند و در کاریکاتورها و نوشته‌های سیاسی دیده می‌شود. موقع بررسی این نوع تبلیغات باید سعی کنیم احساساتمان را درمورد آن برچسب و احساسمان از ایده یا پیشنهاد واقعی جدا کنیم.

معرفی دشمن:
معرفی دشمن بسیار زیاد در طول جنگ و همچنین کمپین‌ها و مناظرات سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این روش با ارائه یک گروه یا فرد خاص بعنوان دشمن سعی می‌کند یک موقعیت پیچیده را ساده‌تر کند. بااینکه عوامل دیگری نیز وجود دارند، اما مخاطب مجبور است موقعیت را به شکل سیاه یا سفید ببیند. وقتی با این تکنیک مواجه شدید، می‌بایست سعی کنید همه عوامل را که با آن موقعیت مرتبط است در نظر بگیرید. در این مورد هم مثل سایر تکنیک‌های تبلیغات، مخاطب باید تلاش کند اطلاعات بیشتری درمورد آن موضوع پیدا کند. فرد مطلع کمتر تحت تاثیر این نوع تبلیغات قرار می‌گیرد.

مردم ساده:
تکنیک تبلیغاتی مردم ساده یکی دیگر از هفت تکنیک اصلی معرفی شده توسط موسسه تحلیل تبلیغات می‌باشد. ابزار مردم ساده سعی دارد عموم مردم را قانع کند که دیدگاه‌های آن منعکس‌کننده دیدگاه اکثریت مردم است و آنها به نفع مردم کار می‌کنند. تبلیغات‌چی معمولاً تلاش می‌کند از لحن یک  تماشاگر خاص و همچنین اصطلاحات و لطیفه‌های خاص بهره ببرد. همچنین، سعی می‌کند با تلفظ ناقص، لکنت زبان و دایره لغات محدود، این خیال باطل را افزایش دهد. اشتباهاتی مثل این حس صداقت و خودانگیختگی را ایجاد می‌کند. این تکنیک همچنین برای تلاش به متقاعد کردن مخاطب بر اینکه دیدگاه تبلیغات‌چی درمورد ایده‌های ارزشمند یکسان با آنهاست، در زمان‌هایی که درکنار تکنیک اصول پرتشعشع استفاده شود، موثرتر خواهد بود. وقتی با این روش تبلیغات روبه‌رو شدید، باید ایده‌ها و پیشنهادات را از طرف شخصیت ارائه‌کننده آن بررسی کنید.

ساده‌سازی (کلیشه‌سازی):
ساده‌سازی بسیار شبیه به تکنیک معرفی دشمن است، از این نظر که معمولاً یک موقعیت پیچیده را به یک انتخاب مشخص که شامل خوب یا بد می‌شود تبدیل می‌کند. این تکنیک معمولاً در تحت‌تاثیر قرار دادن مخاطبین بی‌سواد مورد استفاده قرار می‌گیرد. وقتی با این روش روبه‌رو شدید، بهتر است سایر عوامل و قسمت‌های آن ایده یا پیشنهاد را نیز بررسی کنید و اطلاعات بیشتری به دست آورید.

توصیفات:
توصیفات یکی دیگر از هفت روش تبلیغات شناخته‌شده توسط موسسه تحلیل تبلیغات می‌باشد. توصیفات نقل‌قول‌ها یا تاییدیه‌هایی مربوط یا غیرمربوط به موضوع هستند که سعی دارند یک فرد معروف و قابل‌احترام را یا یک محصول یا خدمات مرتبط کنند. توصیفات بسیار با تکنیک انتقال در ارتباط است، از این نظر که سعی دارد فردی قابل‌قبول را به شیئی دیگر مرتبط کند. این روش معمولاً در تبلیغات و کمپین‌های سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد. وقتی با این روش برخورد کردید، می‌بایست مزایای آن محصول یا پیشنهاد را جدا از فرد معرفی شده بررسی کنید.

انتقال:

انتقال نیز یکی دیگر از هفت روش تبلیغاتی معرفی شده توسط موسسه تحلیل تبلیغات می‌باشد. این روش معمولاً در سیاست و در طول جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد و تلاش دارد دیدگاه مخاطب را به یک شیئ خاص به همان ترتیبی که شیئی دیگر را می‌بیند، تغییر دهد. بااینکه این تکنیک معمولاً برای انتقال احساسات منفی از یک شیء به شیئی دیگر استفاده می‌شود، می‌توان از آن به طرق مثبت نیز بهره برد. با مرتبط کردن یک شیء به چیزی که مخاطب به آن احترام گذاشته و از آن لذت می‌برد، احساسات مثبتی در او ایجاد می‌شود. اما در سیاست روش انتقال برای انتقال تقصیر یا احساسات بد از یک سیاستمدار با دوست یا اعضای حزب او یا حتی خود حزب استفاده می‌شود. وقتی با این روش تبلیغات روبه‌رو شدید، می‌بایست مزایا یا مشکلات آن پیشنهاد یا ایده را به تنهایی و جدا از اعتقاداتی که مربوط به سایر اشیاء یا پیشنهادات است بررسی کنید.

منبع:سایت مردمان پورتال جوانان ایران

قدرت، مسئولیت و عقلانیت

 
هدف کاملاً ساده است: تصمیم‌گیری بهتر. تنها مسئله این است که دیدگاه‌های مختلفی درمورد منظور ما از «بهتر» وجود دارد. در هسته همه تصمیم‌گیری‌ها، نیاز به ایجاد تعادل بین قدرت و مسئولیت بعنوان وسیله حل پرسش «بهتر» وجود دارد. این مقاله به این می‌پردازد که چرا این کار تا این اندازه دشوار است. همچنین مطرح می‌کند که بررسی مفهوم عقلانیت می‌تواند بینش ارزشمندی در چگونگی ایجاد تعادل بین قدرت و مسئولیت و همچنین نحوه اعمال اخلاقیات در تصمیم‌گیری‌های ما ایجاد کند.

تصمیم گیری عاقلانه، به ناچار شامل انتخاب‌های اخلاقی است. تعجب‌آور نیست که نظراتی که ما از آنها بعنوان عقلانیت یاد می‌کنیم نظراتی درمورد رابطه بین افراد یا رابطه آنها با جامعه یا جهان به طور کل باشد. این عبارات معمولاً در سراسر جهان نسبتاً بی‌انتها تشخیص داده می‌شود و بینش‌هایی هستند که به جهان ما معنا و مفهوم می‌دهند. بااینحال چقدر به نظر می‌رسد که در رویکرد آینده‌نگر، استراتژی، مدیریت دانش، مربی‌گری و حتی ادبیات اخلاقی نادیده انگاشته می‌شود؟ به نظر می‌رسد که ما زمان بیشتری را صرف یادگیری علم یا حقایق می‌کنیم که دوام بسیار کوتاهی دارند و وقت بسیار کمتری را صرف دانشی می‌کنیم که با عقلانیت هم‌پوشانی دارد که عمر بالایی دارد. چرا اینطور است؟ چکار می‌توانیم بکنیم؟

ادبیات جامعه‌شناختی و مدیریت/رهبری غربی سرشار از ارجاعاتی به قدرت است. چطور به دست آید؟ چطور حفظ شود؟ چطور از گرفته شدن آن جلوگیری شود؟ به موازات آن، و ندرتاً در همان مطالعات، ادبیات قابل‌توجهی نیز به مفهوم مسئولیت پرداخته است.

بااینکه قدرت توانایی تاثیر در رخ دادن اتفاقات است، مسئولیت با تلاش در پاسخ دادن به این سوال برداشت می‌شود: قدرت در جهت منافع چه کسی استفاده می‌شود؟ بااینحال دو مفهوم قدرت و مسئولیت، دو روی یک سکه‌اند؛ نحوه توازن بخشیدن ما به رابطه‌مان با خود با منافع دیگران که هسته منظور ما از ارزش‌هایمان است. قدرت موجب رخ دادن مسائل می‌شود اما تمرین ایجاد تعادل درست بین قدرت و مسئولیت است که اطمینان می‌دهد تا جاییکه امکان دارد رخدادهای خوب اتفاق می‌افتد.

رهبری چیزی بیشتر از استفاده آگاهانه و مسئولیت‌پذیرانه از قدرت نیست. هرچه تصمیمات مربوط به رهبری بیشتری بر اساس مسئولیت‌پذیری باشد (یعنی هرچه این تصمیمات بیشتر برحسب منافع عموم باشد)، نه تنها تصمیمات عاقلانه‌تری خواهند شد بلکه نتایج آن بیشتر منافع درازمدت کلیه کسانیکه در آن نقش دارند را منعکس خواهد کرد که همچنین پایه و اساس محکمی برای ارتقای کیفیت و پایداری آنها خواهد بود.

این تعریف برای رهبری در ذات خود همان چیزی است که «رهبری عاقلانه» نیز خوانده می‌شود. در این زمینه، مفاهیم رهبر، رهبری کردن و رهبری به جای هم استفاده می‌شوند، گرچه می‌توان گفت «رهبران» افراد هستند (شامل نیت‌های آنها، اعتقاداتشان، تصوراتشان و از این قبیل)، درحالیکه «رهبری» اعمال آنها را در رابطه با دیگران در بر می‌گیرد و «رهبری» سیستم افراد و روابط اجتماعی به طور کل است که منجر به تلاش برای ایجاد تغییر/پیشرفت  می‌شود. اما، از تعریف بالا می‌توان برای پوشاندن روابط یکپارچه این سه بُعد استفاده کرد.

به طور خلاصه، عقلانیت را می‌توان اینطور در نظر گرفت، «بهترین استفاده از دانش...با تمرین قضاوت درست...ظرفیت تشخیص اینکه چه چیزی در زندگی برای خودمان و دیگران ارزشمند است…» یا بعنوان «نقطه نهایی فرایندی که دربرگیرنده ایده قضاوت درست در برخورد با تردیدها می‌باشد.»

البته عقلانیت یک چیز است و «عاقل بودن» چیز دیگر. عاقل بودن چیزی بیشتر از توانایی بازیافت عقلانیت است. عاقل بودن در ذات خود شامل توانایی پیاده کردن عملی عقلانیت به طور موثر می‌باشد.

عقلانیت تا حد زیادی پایدارترین بُعد صنعت اطلاعات/دانش می‌باشد. اما آیا قابل آموزش است؟ تاحدی قابل یادگیری است اما تاجاییکه ما می‌دانی، هیچ ژنی برای ارزش/عقلانیت وجود ندارد. درنتیجه، کارهایی هست که می‌توانیم برای کنترل و مدیریت فرایندهای یادگیری به طور موثرتر انجام دهیم که البته از موضوع این مقاله خارج هستند.

در آخر، کیفیت تصمیمات ما به کیفیت گفتگوهایمان بستگی دارد؛ نه تنها گفتگوهای مربوط به اطلاعات بلکه حتی مهمتر از آن، درمورد بهترین راه استفاده از آن اطلاعات. به عبارت دیگر، به این مربوط می‌شود که چطور ارزش‌های ما بر فرایند تصمیم‌گیری ما اثر می‌گذارد. گفتگو هم انتقال دانش تکینیکی را تسهیل می‌کند و همچنین بخش ارزشمندی از رشد و پیشرفت شخصی به شمار می‌رود. داشتن یک گفتگوی باکیفیت درمودر ارزش‌ها نه تنها مهمترین مسئله‌ای است که باید مدنظر قرار دهیم، بلکه معمولاً سخت‌ترین آن هم هست.

لازم است که تشخیص دهیم هرچه تغییر بیشتری در جامعه اتفاق بیفتد، اهمیت اینکه مطمئن شویم یادگیری‌مان به حد امکان موثر است بیشتر می‌شود. این تنها راهی است که برای برابر کردن تغییر با پیشرفت در اختیار داریم. اگر بخواهیم آینده بهتری داشته باشیم، اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم ارتقای کیفیت و تاثیر یادگیری‌مان است.

در سال‌های اخیر تلاش‌های قابل‌توجهی برای تغییر فکر مردم از «سخت‌تر کار کردن» به «هوشمندانه‌تر کار کردن» شده است. اما آنچه واقعاً لازم است رفتن فراتر از «هوشمندانه‌تر کار کردن» و «عاقلانه‌تر کار کردن» است. باید از «جامعه دانش» به «جامعه عاقل» تغییر کنیم. و هر چه بیشتر به سمت پیشرفت برویم، بیشتر باید تشخیص دهیم که به سمت موقعیتی می‌رویم که مسائل مهم منعکس‌کننده کیفیت ارزش‌های ما هستند نه کمیت تلاش فیزیکی‌مان. اگر می‌خواهیم کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان را بهبود بخشیم، تمرکز باید نه تنها بر کیفیت اطلاعاتمان باشد بلکه از آن مهمتر بر استفاده درست از آن اطلاعات باشد.

چرا به اخلاق و آینده علاقه‌مندیم؟ پاسخ خیلی ساده است، ما سعی داریم دنیای بهتری بسازیم. اما برای چه کسی؟ و چطور؟ برای پاسخ دادن به هر دو این سوالات باید سوالات پایه‌ای را دوباره بپرسیم: چرا زمان بیشتری را صرف مطمئن شدن از اینکه پیام‌های مهمی که در گذشته آموخته‌ایم (عقلانیت) را می‌توان به نسل‌های آینده منتقل کرد، نمی‌کنیم؟ چطور می‌توانیم مطمئن شویم که این پیام‌ها موثرتر یاد گرفته شوند؟ اینها سوالات کلیدی بودند و در ریشه هر چیزی که بتوان آن را «اقتصاد دانش» نامید، قرار دارند، گرچه آنچه واقعاً نیاز است تمرکز بر پیش رفتن به سمت مفهومی نزدیک‌تر به «اقتصاد هوشمندانه» است. این تمرکز به طور طبیعی با توجه بیشتری که الان به ارزش‌ها و مسائل اخلاقی و جستجوی «معنا» در ادبیات مدیریت/رهبری داده می‌شود هم‌‌پوشانی دارد.

به طور کلی، عقلانیت بدنه عملی دانش (اطلاعات) پایدار است که ارتباط بسیار مفیدی با درک ما از جهان دارد. چنین رویکردی به ما این امکان را می‌دهد تصمیمات بهتر (عاقلانه‌تر)ی بگیریم، زندگی بهتری را رهبری کنیم و رهبری عاقلانه‌تری را تجربه کنیم، به‌ویژه در  زمینه‌هایی که با اخلاقیات در ارتباط است. این همچنین با ایجاد روابط مناسب‌تر بین قدرت و مسئولیت نیز در ارتباط نزدیک است.

اگر نتوانیم عقلانیت را جدی بگیریم، هزینه بسیار بالایی برای این اهمال خود خواهیم پرداخت. باید احترام بیشتری برای دیگران قائل شویم، مخصوصاً آنهایی که دیدگاه‌ها یا ارزش‌هایی مخالف با ما دارند. این مستلزم این است که ظرفیت داشتن گفتگوهای سازنده درمورد مسائلی که ما را از هم جدا می‌کند را داشته باشیم که خود به نوبه خود ما را مطمئن می‌سازد که ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری‌هایمان در درازمدت به نفع همگان بوده است.

منبع: سایت مردمان پورتال جوانان ایران