بانک اطلاعا ت تحصیلی وشغلی ایران
ارائه دهنده ی اطلاعات تحصیلی وشغلی  
دانشگاههای ایران

غلامرضا اسدالهی

کارشناس راهنمایی ومشاوره

- راهنمایی و مشاوره تحصیلی (برنامه ریزی درسی،انتخاب رشته متوسطه ودانشگاه)

- راهنمایی ومشاوره شغلی(راه اندازی کسب وکار،انتخاب شغل،نوشتن طرح کسب وکار)

- تحلیل ،اجرا وپشتیبانی طرح تجاری کسب وکارها

-آموزش روش های افزایش فروش وپایداری در فروش

- آموزش روش های بازاریابی پیشرفته

- مشاوره برندسازی وپیروزی بررقیبان

- برگزاری کارگاه های آموزشی(کسب موفقیت ،ثروت،و.....)

- برگزاری جلسات سخنرانی انگیزشی

09152480360


برچسب‌ها: کارشناس, مشاوره, راهنمایی, تحصیلی, شغلی
[ دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ ۰:۳۸ قبل از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]

بخش بزرگی از اقتصاد جهان بر پایه تولید کالاها و مبادلات تجاری شکل گرفته است. کشورهایی که تولیدکننده، صادر‌کننده و وارد‌کننده هستند، اجزای اصلی معادله تجارت در سطح بین‌الملل را تشکیل می‌دهند، بنابراین طبیعی است اگر تولید و تجارت، دو رکن به هم پیوسته اقتصادی تلقی شوند، وظیفه سرپرستی و هدایت اقتصاد در بخش تولید و تجارت در اغلب کشورهای دنیا بر عهده دولت و ارگان‌های رسمی و قانونی است. با این وجود هر کشور تابع قوانین مخصوص به خود است.

همپوشانی بین دو بخش تولید و بازرگانی در برخی کشورها مستحکم‌تر و در برخی ضعیف‌تر است و این همسویی مخالفان و موافقانی دارد.با این وجود این نکته که اتصال دو حلقه تولید و تجارت به یکدیگر تا چه حد ضروری است یا گسستن پیوند این دو بخش چه خساراتی به دنبال دارد، از جهات متعددی قابل بررسی است. در یک نمای کلی می‌توان مهم‌ترین دلایل لزوم پیوند این دو بخش را این‌گونه خلاصه کرد:

*جدایی و دور شدن روابط در سطح تولید و تجارت، مقدمه مشکلات و تعارضات اجرایی و ایجاد وقفه در روند رشد اقتصادی است.

*تنظیم وضعیت بازار داخلی و خارجی و ایجاد موازنه بین این دو بخش با فاصله گرفتن زیرساخت‌های تولید و تجارت عملا بسیار دشوار‌تر خواهد شد.

*بخش‌های زیرساختی تولید مثل بخش‌های صنعت و معدن و کشاورزی به‌شدت تحت تاثیر بخش بازرگانی قرار دارند و هرگونه اختلال در پیوند بین زیرساخت‌های تولید و تجارت، خساراتی عمده را به دنبال دارد.

*جدا شدن دو بخش تجارت و تولید، در هنگام عقد قراردادهای بخش بین‌الملل، احتمال بروز مشکلات و ریسک اقتصادی را افزایش می‌دهد.

*به سبب همپوشانی ذاتی این دو بخش، هرگونه تغییر در برنامه‌های متداول اقتصادی، به نیاز سنجی، هزینه و برنامه‌ریزی‌های گسترده‌ای احتیاج دارد.

کشورهای در حال توسعه

آمارها نشان می‌دهد کشورهای در حال توسعه برای پیشرفت و توسعه اقتصادی تا حد زیادی به تولید و تجارت متکی هستند. طبق گزارش موسسه جهانی مک کینزی در طول دهه‌های اخیر، آن چه بیش از هر چیز به شتاب اقتصادی کشورهای در حال توسعه یاری رسانده، توسعه زیرساخت‌های بخش تولید و افزایش تجارت در سطح بین‌الملل بوده است. سهم کشورهای در حال توسعه در بازار تجارت جهانی متفاوت است اما وجه مشترک اکثر کشورهای موفق و رو به رشد تعامل سازنده بین بخش تولید و تعاملات بین‌الملل است.

براساس دیدگاه‌های سنتی، تولید و تجارت بخش‌های مستقل و قابل تفکیک از یکدیگر ارزیابی می‌شدند.این مسئله در طول دهه‌های گذشته، حتی در کشورهای توسعه‌یافته امروزی مثل ایالات متحده رایج بود. با این وجود اگرچه نقش تولید بسیار متغیر است و از کشوری تاکشور دیگر تفاوت‌هایی دارد، اما تاثیر قابل توجه نرخ تولید ناخالص داخلی بر اشتغال و تجارت باعث شده، برنامه‌های سنتی در بسیاری از دولت‌ها به فراموشی سپرده شده و تعامل تجارت و صنعت به‌عنوان یک اصل اساسی مدرن الزامی تلقی شود.

کشورهای توسعه‌یافته

برخی کشورهای توسعه‌یافته برای گسترش ظرفیت‌های بخش تولید و تجارت راهکارهای کاربردی و جدیدی اتخاذ کرده‌اند. از سال 2013 تاکنون مقامات استان آنتاریو در کشور کانادا طرحی آزمایشی با عنوان تاسیس وزارت توسعه اقتصادی، اشتغال و زیرساخت‌ها را در دستور کار استانداری قرار داده‌اند. براساس این طرح پیوند بین زیرساخت‌های تولیدی استان با نوآوری، رقابت و توسعه ظرفیت‌های تجاری مستحکم‌تر شده است.

این طرح آزمایشی که بازدهی بسیار مثبت اقتصادی هم داشته، از سوی دولت کانادا حمایت و اجرا شده است. همگام با توسعه زیرساخت‌های تولید و خدمات، فرصت پیشرفت بخش‌خصوصی دوچندان شده است. شعار اجرای این طرح، توسعه تجارت و افزایش اشتغال اعلام شده . شعاری که تا امروز تحقق قابل قبولی یافته است.

بررسی همبستگی بین تولید و تجارت در کشوری مثل ایالات متحده همانقدر که ساده به نظر می‌رسد گمراه‌کننده است. در نظر گرفتن قوانین ایالتی، فدرال، دولتی، استانی و حتی محلی از یک سو و قوانین عمومی یکسان از سوی دیگر بررسی روند تولید و تجارت در این کشور را پیچیده می‌کند. با این وجود، بررسی ارقام تجاری آمریکا نشان می‌دهد این کشور در سایه مناسبات گسترده تجاری در بخش تولید موفق بوده است.

این معادله از سمت مقابل هم قابل بررسی است. به عبارت دیگر، دولت ایالات متحده با تراز کردن امکانات بخش تولید و گسترش روابط تجاری، به سود سرشار تجاری دست یافته است. اما اوضاع همیشه به همین شفافی و سادگی نیست. برای درک اهمیت پیوند بین دو بخش تولید و تجارت کافی است تجربه کشورهای صنعتی موفقی چون آلمان و ژاپن را مورد بررسی قرار داد.

در دست گرفتن نبض بازار تجاری اروپا توسط آلمان مسیری دشوار و پر تلاش را طی کرده است که موفقیتش را می‌توان مدیون تولید بی‌وقفه و با کیفیت نیازهای بازار که همخوان با ظرفیت‌های تولید داخلی این کشوره بوده‌اند دانست.یکپارچه‌سازی عملیات‌های مالی این کشور با جهت‌گیری تجاری و همسویی سیستم بانکی با بخش تولید و تجارت به موفقیت این کشور کمک شایانی کرده است. ژاپن نیز با تجربه سیاست ترکیبی متشکل از سیاست ارتقای سطح بانکی،تولیدی،تجاری، مسیر رسیدن به جایگاه فعلی را طی کرده است.

[ شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ ] [ ۲۰:۳۶ بعد از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]
امروزه در جوامع اطلاعاتی یک شهروند به عنوان انسان عصر اطلاعات، نیازمند یکسری توانائیها می باشد که با کمک آنها بتواند یک کسب و کار را شروع کرده و ضمن هدایت درست آن، موجبات پیشرفت کسب و کار را نیز فراهم کند. این مهارت ها عبارتند از:
1- زبان انگلیسی
2- IT : توانايي كار با کامپیوتر + توانايي استفاده از اینترنت + آشنايي با روشها و قوانين تجارت الكترونيكي
3- مدیریت: توان سرپرستی و راهبری
4- بازاریابی: آشنايي با خرید، فروش، تبلیغات و e-marketing
5- مالی و اقتصادی: حسابداري، مفاهيم هزينه و درآمد، آشنايي با مسائل اقتصادي

با این تفاسیر هر فردی میتواند با نمره دادن به میزان آشناییش با هریک از مباحث فوق، توان خود را در کسب و کارهای عصر حاضر مورد سنجش قرار دهد. از یک دیدگاه نیز، این 5 فاکتور عنوان شده در اصل بیش از اینکه مهارت و توانایی به شمار بیایند، نیازهای ضروری انسان امروز به نظر می رسند.

منبع:سایت همیارکارآفرین

[ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۳:۱۲ بعد از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]

مؤسس IBM، توماس واتسن می گوید: "اگر می خواهید میزان موفقیت تان را بالا ببرید، شکست هایتان را دو برابرکنید." وقتی می خواهید تاثیری شگرف در محل کار خود بگذارید و مرکز توجه باشید، ممکن است با شکست های کوچک و بزرگ از هدف خود جا بمانید.
اما طریقه ی برخورد شما با شکستهایتان همان چیزی است که به موفقیتتان کمک می کند. سؤال اینجاست: آیا آنقدر باهوش هستید که بتوانید از شکست هایتان درس بگیرید؟
شکست های شغلی جزئی از کارتان است، اما اگر درست با آن برخورد کنید، می تواند در طولانی مدت موفقیت های بزرگی عایدتان کند. در این مقاله قصد داریم تکنیک هایی به شما آموزش دهیم که از طریق آنها بتوانید شکست های کاریتان را رفع و رجو کنید.
● از دست دادن فرجه تحویل کار
وقتی فرجه ای را از دست می دهید، احساس ناراحتی و خستگی به شما دست خواهد داد، اما سعی نکنید با این تغییر اخلاق، همه را از این شکست باخبر کنید. اگر مرتباً رئیستان به خاطر تحویل ندادن به موقع کار به شما گوشزد می کند، حتماً باید دوره های مدیریت زمان را بگذرانید.
اما اگر می خواهید تا انبوهی از کار را در یک زمان بسیار کوتاه و ناکافی به اتمام برسانید، باید منتظر شکست باشید.
▪ نکته: به غریزه تان اطمینان کنید. اگر احساس می کنید که زیر فشار انبوهی از کار کمرتان خم شده است، در موردش صحبت کنید. در چنین مواقعی خوب است تا مسائل را با رئیستان درمیان بکذارید تا فرجه ی شما را برای اتمام کار بیشتر کند.
● اختلاف و مشاجره
در این دورانی که اکثر کارها به صورت گروهی و جمعی انجام می گیرد، پیش آمدن اختلاف با همکاران و مشاجره و بگو مگو با رئیس، جزءِ شکست های کاری به حساب می آید.
ـ نکته: سعی کنید به جای جانب گیری در مواقع پیش آمد اختلاف، به دنبال زمینه های مشترک باشید. اگر لازم است که سوپروایزرتان را هم در جریان بگذارید، به او بگویید که چطور اختلافات بین تیم بر بازدهی شما تاثیر منفی می گذارد.
خاطرتان باشد که انتقاد از کارتان به این معنا نیست که همکاران یا مشتریانتان شما را به عنون یک فرد نشانه گرفته اند. اگر شما حین ارائه خدمات به یک مشتری مهم، خطا کردید، دلیل بر این نیست که شما کارمند بدی هستید و کارهای نیک قبلیتان را نیز از بین نمی برد. اگر از شما انتقاد شد، ناراحت نشوید سعی کنید آن را بپذیرید.
● قصور در تعهد
محصول مورد نیاز مشتریتان سر وقت آماده نشده یا تحویل داده نشده است. البته مشکل خدماتی بزرگی است و نمی دانید که چطور باید رابطه تان را از خطر نابودی نجات دهید.
▪ نکته:
با مشتریانتان صادق باشید و به آنها بگویید حاضر به انجام هر کاری هستید تا مشکل برطرف شود. هیچوقت سعی نکنید مسائل را با سیاست لاپوشونی کنید. مشتریان شما نیز انسان هستند و از تلاش صادقانه ی شما خرسند خواهند شد. و دفعه ی بعد که باز کاری را پیش شما آوردند، آنها را با انجام سریع و کامل کارشان غافلگیر کنید.
● شانه خالی کردن از بار مسئولیت
اگر همیشه بهانه بیاورید، ممکن است بگویند فرد غیر قابل اطمینانی هستید که همیشه حالت تدافعی دارد. البته ممکن است شما فرد محکمی باشید، اما اگر بخواهید همیشه خطاها و کوتاهی هایتان را با بهانه تراشی بپوشانید، مطمئناً شکست خواهید خورد.
ـ نکته:
با واقعیات روبه رو شوید و دست از به تعویق انداختن کارها بردارید. اگر نمیرسید، از دیگران بخواهید تا به شما برای تکمیل کارها کمک کنند. اگر باز شکست خوردید، عذر خواهی کنید و کارها را بدون بهانه تراشی و شانه خالی کردن از مسئولیت سامان دهید. غرور را کنار بگذارید و از دوستانتان کمک بخواهید تا شما را در این مسیر یاری کنند. تک رو نباشید.
● اجرای ایده های اشتباه
به سبب پیگیری های خلاقانه تان، رئیس طراحی یکی از محصولات را به شما واگذار میکند. پس از اتمام کار و فقدان حتی یک مشتری برای آن محصول، وقتی انتظار تشویق و تمجید دارید، رئیس از شما گزارشی برای توجیه این سرمایه گذاری طلب می کند.
ـ نکته:
اگر ایده هایتان ناکارآمد و اشتباه از آب درآمدند، افسرده نشوید. می توانید از آن موقعیت به سودتان برای آمادگی برای پروژه های بزرگ بعدی استفاده کنید. به جای اینکه نا امید شوید، سعی کنید بفهمید که کجای کارتان اشتباه بوده است و چه قسمت هایی احتیاج به تغییر دارند.
شاید بهتر بود قبل از خرج سرمایه روی آن طرح، کمی آن را ازمایش می کردید و همه ی جوانب را خوب بررسی می کردید.
اولین قدم در برخورد با شکست خوردن پروژه، قبول اشتباهتان است. اگر بخواهید به جای خودتان دیگران مقصر کنید، سودی نخواهید برد جر ایجاد استرس و فشار در محل کار و خراب کردن رابطه هایتان.
و خاطرتان باشد که ریسک کردن یکی از مهارت هایی است که برای رسیدن به موفقیت ضروری است.
● بهتر شکست بخورید
چه به خاطر درهم برهم بودن کارهایتان، و چه به خاطر گرفتن تصمیمات عجولانه شکست خورده باشید، باید بدانید که شکست یکی از بهترین ابزارهای آموزنده ای است که زندگی در اختیارتان قرار می دهد. حتی اگر با سر زمین بخورید، همیشه میتوانید از آن به عنوان درسی آموزنده برای خود استفاده کنید.

یوسف امجدی

منبع : خبرگزاری ایسنا


برچسب‌ها: شکست های شغلی
[ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۲۰:۰ بعد از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]
این چک‌لیست به مثابه‌ یک راهنما برای کسانی است که می خواهند از طریق اعطای نمایندگی، کسب و کار خود را گسترش دهند.
اعطای نمایندگی روشی مناسب برای توسعه‌ کسب و کار است بویژه برای بنگاه‌های کوچک و بنگاه‌هایی که در یک محل مستقر هستند و همچنین برای شرکت‌هایی که تنها در سطح ملی فعال هستند . اعطای نمایندگی اغلب به عنوان یکی از مطمئن‌ترین روش های توسعه تلقی می‌شود. اگرچه این روش مزایای بسیاری دارد اما موفقیت آن منوط به یک برنامه‌ریزی دقیق است.
نمونه‌هایی از شرکت‌های بزرگ که این روش را به کار گرفته اند عبارتند از مک‌دانلدز ، سون – ایلون ، میل باکسز . بسیاری از کسب و کارهای کوچک نیز از این روش بهره می‌برند.
● تعریف
در راستای اهداف این چک‌لیست، واژه‌ اعطای نمایندگی ،همان مفهوم فرانشیز در کسب و کار است. این امر دربرگیرنده‌ آن است که نمایندگی‌دهنده یعنی شرکتی که نام تجاری یا علامت تجاری و سیستم کسب و کارش را در اختیار نماینده ای قرار می‌دهد که آن نماینده مبلغی را بابت وفاداری خود به این شرکت پرداخت می‌کند و اغلب از آن به عنوان سرمایه‌ اولیه‌ انجام کسب و کار تحت نام و سیستم نمایندگی‌دهنده استفاده می‌شود.
▪ مزایای اعطای نمایندگی:
ـ روشی مقبول برای تسریع در گسترش کسب و کار است؛
ـ خطر مالی توسعه را کاهش می‌دهد؛
ـ به معنای آن است که می‌توان محصولات و خدمات را در حجم زیاد و برای پوشش کل شبکه‌ نمایندگی ارایه کرد. این امر باعث افزایش قدرت رقابتی و حاشیه‌ سود می‌شود.
▪ مشکلات
اعطای نمایندگی نقایصی نیز دارد که بر اساس آنها، نمایندگی‌دهنده:
ـ بخشی از کنترل خود و همچنین سودش را از دست می‌دهد؛
ـ در تضاد با نمایندگی‌ها قرار می‌گیرد؛
ـ مادامی که شبکه‌ نمایندگی به طور کامل شکل بگیرد، شاهد سود پایینی خواهد بود.
● چک‌لیست اقدام
۱) یک ارزیابی جامع به عمل آورید
ببینید در کسب و کارتان تاکنون چه کارهای موفقی صورت گرفته است. این پرسش‌ها را از خود بپرسید:
▪ آیا این مفهومی جدید یا منحصر به فرد است که می‌تواند باعث شود شما کسب و کارتان را در سطح بومی، ملی یا حتی بین‌المللی توسعه دهید؟
▪ آیا باید سیستم‌های اجرایی این مفهوم را اصلاح کرد، آنها را کارآمدتر ساخت یا به طور کامل عوض کرد؟
▪ آیا آموزش دیگران برای استفاده از این سیستم‌ها و رویه‌ها آسان است؟
▪ آیا حاشیه‌ سود موجود آن قدر کافی است که بتوان به سودی جذاب از سرمایه‌گذاری دست یافت؟
▪ آیا شرایط نمایندگی آن قدر جذاب هستند که بتوان نمایندگی‌های زیادی را جذب کرد؟
اگر پاسخ به این پرسش‌ها مثبت باشد، شانس خوبی برای اعطای نمایندگی در قبال کسب و کارتان دارید.
۲) مشورت حقوقی بگیرید
آنچه که شما می‌فروشید در واقع نام تجاری یا علامت تجاری شما است لذا مطمئن شوید که از نظر قانونی همه‌ موارد رعایت شده و هر کس که از آنها تقلید و کپی کند، تحت پیگرد قضایی قرار خواهد گرفت. باید نام و علامت تجاری خود را ثبت کنید تا به یک دارایی حقوقی برای شما تبدیل شود.
۳) یک برنامه‌ کسب و کار تهیه کنید
برنامه‌ کسب و کار، ابزار لازم برای اقدامات زیر را فراهم می‌کند:
▪ ارزیابی شرایط حال و آینده‌ کسب و کار؛
▪ تعیین اهداف کوتاه و بلند مدت؛
▪ ایجاد چارچوبی برای اقدام و دستیابی به اهداف تعیین شده.
اگر نیاز به کمک داشته باشید، بانک شما می‌تواند به اجرای برنامه‌ کسب و کار تعریف شده کمک کند. برنامه‌ریزی به شما کمک می‌کند تا به سرعت مشخص کنید که می‌توانید چه چیزهایی را توسعه دهید، چه کسانی رقبای شما هستند و قادر هستید با چه سیستم‌هایی رقابت کنید یا بهتر است وارد رقابت با چه سیستم‌هایی نشوید.
۴) یک بسته‌ نمایندگی را تهیه کنید
دقیقاً مشخص کنید که قصد دارید چه خدماتی را در اختیار نمایندگی‌ها قرار دهید، از جمله:
▪ مفهوم (علامت تجاری/ نام تجاری)
▪ حمایت اولیه (مثلاً یافتن مکان مناسب)
▪ آموزش و مشاوره‌ مستمر
▪ قدرت خرید بالا
▪ مشارکت در هزینه‌های تبلیغاتی در سطح ملی
می‌توانید حوزه‌هایی همچون مشاوره‌ حسابرسی یا تجهیزات فن‌آوری اطلاعات را نیز اضافه کنید.
این بسته باید مشخص کند که انتظار می‌رود هر نماینده چه رقمی را پرداخت کند. شما می‌توانید تنها رقمی را بابت وفاداری نمایندگان مشخص کنید (این امر فضای زیادی را برای سودآوری نمایندگان فراهم می‌کند). گزینه‌ دیگر آن است که آنها هزینه‌های اولیه و سالیانه را بپردازند (البته اگر این رقم خیلی بالا باشد، متقاضیان مأیوس خواهند شد).
۵) یک قرارداد تنظیم کنید
از یک مشاور حقوقی برای تنظیم یک قرارداد دقیق اعطای نمایندگی بهره بگیرید. اگر نمایندگی طرف قرارداد استاندارد لازم را رعایت نکرد، باید مطمئن شوید که می‌توانید کنترل مجدد کار نمایندگی را به دست آورید.
۶) یک طرح آزمایشی را تهیه کنید
ضروری است که مفهوم نمایندگی خود را در یک حوزه‌ خاص بیازمایید. طرح آزمایشی ،بهترین روش‌های استخدام و انتخاب نمایندگان و همچنین نوع کمکی را که آنها برای آغاز فعالیتشان نیاز دارند، به شما می‌گوید. درس‌های آموخته شده از طرح آزمایشی ارزش غیر قابل وصف برای موفقیت شبکه‌ نمایندگی شما دارد.
۷) در مورد نمایندگی‌ها تبلیغ کنید
در روزنامه‌های منطقه‌ آزمایشی خود و همچنین نشریات ملی تبلیغ کنید. جذابیت‌های نمایندگی خود را پررنگ کنید و اطلاعاتی را درباره‌ بازار و موفقیت‌های قبلی خود بیان کنید. تهیه‌ یک بروشور کمک زیادی به معرفی برنامه‌ اعطای نمایندگی شما می‌کند. اگر در داخل کسب و کار خود منابع لازم را ندارید ، حتماً منابع مورد نیاز را از بیرون تهیه کنید. سعی کنید یک بروشور کاملاً حرفه‌ای را در اختیار افراد قرار دهید.
۸) نماینده‌ مناسب خود را انتخاب کنید
انتخاب نمایندگان مناسب حیاتی است. نام تجاری یا مفهوم کسب و کار شما اهمیت ندارد این نمایندگان هستند که می‌توانند باعث فروش محصولات شما شوند و در واقع مسئول انجام این کار هستند. افزایش تعداد نمایندگان زمانی آسان‌تر است که شما بتوانید اثبات کنید مفهوم کسب و کارتان موفق بوده است.
پیشینه و سابقه‌ متقاضیان نمایندگی را به دقت بررسی کنید. آیا آنها واقعاً علاقه‌مند و سختکوش هستند یا از همان ابتدا برای شما مشکل‌ساز خواهند شد؟ آیا آنها سابقه‌ای از مدیریت موفق دارند؟ آیا از نظر مالی در موقعیت مناسبی قرار دارند؟ آیا آنها در کارشان صداقت دارند؟ البته نمی‌توانید نماینده‌ای را بیابید که ۱۰۰ درصد این ویژگی‌ها را داشته باشد اما به هر حال تجربه‌ کاری شما کمک می‌کند تا بهترین نمایندگان را انتخاب کنید. بهترین متقاضیان نمایندگی را انتخاب کرده و با آنها قرارداد ببندید .
۹) یک طرح آزمایشی را آغاز کنید
تا آنجا که ممکن است، به نخستین نماینده‌ خود کمک کنید تا از زمین برخیزد و روی پای خود بایستد. در حد امکان به آن مشاوره بدهید. البته باید به نماینده اجازه دهید تا تدابیر و ابتکارات خود را نیز اجرا کند و احساس نکند که در کارش دخالت شده است. به خاطر داشته باشید که وقتی نمایندگی را فروختید، کسب و کار شما و کسب و کار نماینده‌ شما یکسان است.
۱۰) بر نمایندگی نظارت داشته باشید
از نتایج طرح آزمایشی درس بگیرید. ممکن است نیاز باشد تا برخی عناصر بسته‌ نمایندگی همچون وفاداری یا آموزش را تغییر دهید. از نماینده بخواهید تا مشکلات شروع کارش را برای شما بیان کند تا به کمک هم راه‌حل‌های مناسب را بیابید.
۱۱) مجدداً تبلیغ کنید
ممکن است تمایل داشته باشید تا طرح‌های آزمایشی بیشتری را اجرا کنید یا اگر طرح اول موفق بود، کارتان را با سرعت توسعه دهید تا نمایندگان بیشتری را جذب کنید. در پیش‌بینی میزان کمک، آموزش و تأمین منابع برای شبکه‌ نمایندگی خود واقع‌بین باشید.
۱۲) به طور منظم وضعیت نمایندگی را مورد ارزیابی قرار دهید
نباید هرگز اجازه دهید تا نمایندگی به وضعیتی ایستا دچار شود. در صورت لزوم در مفهوم و بسته‌ نمایندگی خود تغییراتی را ایجاد کنید. نمایندگی‌ها را به طور سالیانه بررسی کنید و در صورت نیاز قراردادهای خود را تجدید کنید. ممکن است بخواهید به سراغ نمایندگی دیگری بروید یا به طور کامل کنترل نمایندگی موجود را به دست آورید.
● برای نمایندگی کسب و کارتان
▪ بایدها
ـ برای تضمین نام تجاری یا علامت تجاری خود از یک مشاور حقوقی بهره بگیرید و یک قرارداد نمایندگی را تنظیم کنید.
ـ ابتدا طرح نمایندگی خود را بیازمایید.
ـ نمایندگان و بازارهای جغرافیایی خود را با دقت تمام انتخاب کنید.
ـ به خاطر داشته باشید که جا افتادن شما در بازار مدتی طول می‌کشد – در مورد نمایندگان خود نیز صبور باشید.
ـ مطمئن شوید که در صورت لزوم می‌توانید در پایان مدت قرارداد، کنترل نمایندگی خود را به دست بگیرید.
▪ نبایدها
ـ نمایندگان خود را بدون مشاوره و آموزش به حال خود رها نکنید.
ـ قرارداد نمایندگی را به شدت محدود نکنید و فضایی را نیز برای نوآوری نمایندگان خود در نظر بگیرید.
▪ پرسش‌های مهم
ـ راز موفقیت کسب و کار شما چیست؟
ـ در آغاز کسب و کارتان، چه مشاوره‌هایی به شما کمک کردند؟
ـ سخت‌ترین دوران در ایجاد کسب و کارتان چه بوده است؟

کتب:
«راهنمای نمایندگان در سال ۲۰۰۲»، رابرت بوند ، ۲۰۰۲
«نمایندگی سازمان‌ها»، جفری براداک ، ۱۹۹۸
«۱۰۱ راهنمایی برای ارزیابی و توسعه‌ نمایندگی کسب و کارتان»، آن دوگان ، ۱۹۹۸
وب‌سایت‌ها:
www.aafd.org: انجمن نمایندگان و کارگزاران آمریکا
www.franchise.org: سایتی خوب برای اطلاعات نمایندگی‌ها
www.franchiseconnections.com: ارتباطات نمایندگی‌ها
www.franchising.com: دنیای نمایندگی‌ها
www.sba.gov: مدیریت کسب و کارهای کوچک
www.business-survival.com: مرکز بقای کسب و کارهای کوچک

منبع : نشریه میثاق مدیران


برچسب‌ها: اعطای نمایندگی, کسب وکار
[ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۹:۵۶ بعد از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]
صندوق بین المللی پول با رده‌بندی کشورها از نظر نرخ بیکاری در سال ۲۰۱۳ اعلام کرد ایران با نرخ بیکاری ۱۳.۱ درصدی در رتبه ۱۸ جهان قرار گرفته و اگرچه وضعیت بیکاری در ایران بدتر شده اما نرخ بیکاری ۱۰ کشور اروپایی همچنان بیشتر از ایران است.
به گزارش پایگاه خبری تیتر نیوز صندوق بین المللی پول پیش بینی کرده است نرخ بیکاری ایران که در سال 2012 بالغ بر 12.2 درصد بوده است در پایان سال جاری میلادی به 13.1 درصد افزایش پیدا کند.

این نهاد بین المللی به رده بندی 105 کشور جهان از نظر نرخ بیکاری در سال 2013 پرداخته و ایران را از این نظر در رتبه 18 جهان قرار داده است.

بر این اساس در سال جاری تنها 17 کشور نرخ بیکاری بالاتری از ایران خواهند داشت. ایران در رده بندی امسال صندوق بین المللی پول نسبت به سال گذشته صعودی 6 پله ای داشته است. ایران از نظر نرخ بیکاری در سال 2012 رتبه 24 را در میان کشورهای جهان بدست آورده بود.

در صدر رده بندی جهانی بر اساس آمار نرخ بیکاری در سال 2013 کشور مقدونیه قرار گرفته است. نرخ بیکاری این کشور برای امسال 30 درصد برآورد شده که بالاترین نرخ بیکاری در سطح جهان است. بوسنی با نرخ بیکاری 27 درصدی و یونان با نرخ بیکاری 26.9 درصدی به ترتیب در رتبه های دوم و سوم از این نظر قرار گرفته اند.

نرخ بیکاری 10 کشور اروپایی در سال 2013 بیشتر از ایران برآورد شده است که 3 کشور در این بین به نام های اسپانیا،‌ پرتغال و ایرلند جزو کشورهای اروپای غربی محسوب می شوند. نرخ بیکاری اسپانیا 26.8 درصد اعلام شده و رتبه 4 بالاترین نرخ بیکاری جهان به این کشور اختصاص یافته است. پرتغال نیز با نرخ بیکاری 17.4 درصد در رتبه 9 و ایرلند با نرخ بیکاری 13.7 در رتبه 17 قرار گرفته اند.

آفریقای جنوبی با نرخ بیکاری 26 درصد، صربستان با نرخ بیکاری 25 درصد، سودان با نرخ بیکاری 19 درصد، و ارمنستان با نرخ بیکاری 18.5 درصد نیز به ترتیب در رتبه های 5 تا 8 قرار گرفته اند. رتبه های 10 تا 16 نیز به ترتیب به کشورهای قبرس، گرجستان، تونس، کرواسی، بلز، جامائیکا، و اسلواکی اختصاص یافته است. نرخ بیکاری این کشور از 17 تا 13.7 درصد اعلام شده است.

نرخ بیکاری برخی کشورهای دیگر در سال 2013 به این ترتیب برآورد شده است:آلبانی 13 درصد، اردن 12.2 درصد، فرانسه 10.9 درصد،‌ ترکیه 9.3 درصد، انگلیس 7.7 درصد، آمریکا 7.5 درصد، کانادا 7.1 درصد، برزیل 5.8 درصد، آلمان 5.5 درصد‌، چین 4.1 درصد، نروژ 3.3 درصد و کویت 2.2 درصد.

  بلاروس نیز با نرخ بیکاری 0.6 درصدی کمتری نرخ بیکاری را بر اساس برآورد صندوق بین المللی پول در سال جاری میلادی دارد.
منبع: آفتاب


برچسب‌ها: بیکاری, ایران, رتبه, خبر, نرخ
[ سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ] [ ۱۲:۴۸ بعد از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]

نابینایان انسان های قدرتمندی هستند که شاید از قدرت بینایی ناتوان باشند اما قدرت های بی نظیر دیگری دارند که می تواند جای خالی بینایی را برای آنها پر کند. نابینایان بعضی مواقع دست به کارهای جالبی می زنند که شاید انسان های بینا هم درانجام دادن آن ها ناتوان باشند.

** موج سوار نابینا


موج سواری ورزشی سخت و طاقت فرساست که کمتر کسی از پس آن بر می آید ولی “درک رابلو” با اینکه نابیناست یک موج سوار حرفه ای شده است که برخی مواقع درس هایی را نیز در این زمینه می دهد. این جوان۲۰ ساله برزیلی از زمانی که سه ساله بود موج سواری را آموخت و از همان زمان عزمش را برای تبدیل شدن به فردی حرفه ای جمع کرد. او اعتقاد دارد با یاد خدا همه چیز ممکن است چرا که شاید خدا بینایی به اونداده است اما حواس برتر دیگری در اختیار او قرار داده است.


** نقاش نابینا


نقاشی نیاز به استعداد و البته چشمان بینا دارد تا تمامی جزئیات را مشاهده کند و سپس بر روی بوم پیاده سازی شود. ”جان برامبلیت” از این دو اصل تنها استعداد نقاشی کردن را دارد و از بینایی محروم شده است. او در سال ۲۰۰۱ و زمانی که تنها سی سال داشت چشمانش را از دست داد ولی اراده اش را از دست نداد و حالا به نقاشی معروف تبدیل شده است. او نقاشی های خود را با احساس و لمس کردن می کشد. او می گوید هر رنگی دارای حس متفاوتی است و من با دستانم این حس را می گیرم. او این روزها نقاشی های زیبایی می کشد و با قیمت های خوبی نیز به فروش می رساند.


** نابینای راننده مسابقات ناسکار

رانندگی کاری است که تنها با چشمانی سالم می توان آن را انجام داد زیرا نیاز بالایی به چشم ها برای تعامل با محیط دارد. اما “مارک ریکوبونو” کاری بسیار عجیب در سال ۲۰۱۱ انجام داد، او با اینکه از هر دوچشم نابیناست توانست با خودروی خود در مسابقات ناسکار شرکت کند. او برای به پایان رساندن دور خود نیاز به دستگاه های خاصی داشت که خیلی به آن ها اطمینانی نیست و بیشتر کنترل خودرو در اختیار مارک بود. این کار او باعث شد تا بسیاری از راننده ها از او به عنوان متفاوت ترین راننده ناسکار نام ببرند.

** نابینای عکاس

“پت اکرت” نابینای شکفت انگیزی است که عکاسی را به عنوان شغل محبوب خود انتخاب کرده است. او در جوانی و قبل از نابینا شدن درس های صنعتی را به اتمام رساند ولی پس از یک بیماری سرطانی بینایی اش را از دست داد. پس از نابینایی او به سمت عکاسی رفت و حتی توانست عکس های بسیار جالبی را نیز در این مدت بگیرد. او میگوید با استفاده از صداها و درکی که از محیط اطرافش بدست می آورد عکاسی می کند.

** معمار نابینا

کریستوفر دانوی در سال ۲۰۰۸ دید خود را از دست داد ولی این مشکل نتوانست مانع از ادامه شغلش شود. او از ابتدا علاقه به نقشه کشی ساختمانی داشت و حتی پس از نابینایی نیز کارش را ادامه داد. این روزها او با استفاده از خط بریل نقشه های ساختمانی خود را می کشد و حتی گاهی اوقات اصول نقشه کشی ساختمانی را تدریس می کند.

منبع: باشگاه خبرنگاران


برچسب‌ها: نابینا, روشندل, معمار, موج سوار, عکس
[ جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ ] [ ۲۲:۳۰ بعد از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]

سال‌های سال اغلب هم‌نسل‌های ما عنوان ثروتمندترین فرد جهان را با نام «بیل گیتس» به خاطر می‌آوردند. حالا اما اوضاع کمی تغییر کرده است.

هر چند بنیانگذار بزرگ‌ترین شرکت نرم‌افزاری جهان همچنان به عنوان یکی از اعضای پروپا قرص فهرست ثروتمندترین مردم جهان شناخته می‌شود، اما نسل جدیدی از ثروتمندان در حال رشد است که مهم‌ترین مشخصه‌ آنها سن و سال پایین و کم است …

تازه ترین فهرستی که مجله فوربس از ثروتمندترین جوانان جهان در سال 2013 منتشر کرده است، نام های گوناگونی را از آمریکا تا آسیا در خود جای داده است.

1. داستین موسکویتز

a731.jpg32 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

 ثروت خالص: 3/8 میلیارد دلار

سن: 28 سال

هم اتاقی پیشین زاکربرگ و یکی از بنیانگذاران فیسبوک حالا دیگر در این شبکه اجتماعی کار نمی کند، اما کماکان از ثروتمندترین افراد در جهان است.

 2. مارک زاکربرگ

a733 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

 ثروت خالص: 13/3 میلیارد دلار

سن: 28

تنها 8 روز ار هم اتاقی سابقش بزگتر است. مدیرعامل فعلی محبوبترین شبکه اجتماعی جهان در اوج جوانی با ایده این شبکه اجتماعی به ثروت هنگفت فعلی رسیده است.

 3. آلبرت وون تارن اوند تاکسیز

 a734 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

سن: 29 سال

ثروت خالص: 1/5 میلیارد دلار

اولین بار نام او در 8 سالگی در فهرست ثروتمندان فوربس قرار گرفت، اما به طور رسمی در سن 18 سالگی وارد این لیست شد.

حضور او در این لیست به لطف ارثی است که به وی رسیده است. آلبرت راننده رالی در آلمان است.

 4. اسکات دانکن

a735 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

 

ثروت خالص: 5/1 میلیارد دلار

سن: 30 سال

او هم از آن میلیاردرهایی است که ثروتش را به لطف ارثی که از پدر به ارث رسیده، بدست آورده است.

 5. ادورادو ساورین

 a736 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

ثروت خالص: 2/2 میلیارد دلار

سن: 30 سال

یکی دیگر از بنیانگذاران فیسبوک است. زمانی با اتهام عدم پرداخت مالیات مواجه شد.

وی حالا در سنگاپور زندگی می کند و در همین کشور کوچک اما زیبا هم سرمایه گذاری هایی انجام داده است.

 6. هویان یانگ

a737 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

 ثروت خالص: 5/7 میلیارد دلار

سن: 31 سال

خانم یانگ یکی از ثروتمندترین زنان چینی و دختر یکی از موسسان یک شرکت املاک و مستغلات بسیار بزرگ در چین است.

 7. فهد حریری

 a738 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

ثروت: 1/35 میلیارد دلار

سن: 32 سال

فهد حریری، جوانترین پسر رفیق حریری، نخست وزیر ترور شده و پیشین لبنان است. او یک استودیوی طراحی داخلی راه انداخت و به عربستان صادر می کرد.

 8. ماری بسنیر بیوالت

a739 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

 ثروت خالص: 1/5 میلیارد دلار

سن: 32 سال

او هم ثروتش را به همراه خواهر و برادرانش به ارث برده است. وی از جمله وارثان یک شرکت لبنیات مشهور در فرانسه است.

 

9. سین پارکر

a740 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

 ثروت خالص: 2 میلیارد دلار

سن: 33

او اولین مدیر فیسبوک در 24 سالگی بود. این کارآفرین آمریکایی که رئیس موسسان فیس بوک بود، شرکت هایی چون نپ استار را تاسیس کرد. وی یک تاجرم موفق در عرصه تکنولوژی است.

 10. ایمان حریری

 a7411 میلیاردرهای سال 2013 جهان + عکس

فرزند دیگر رفیق حریری، رئیس جمهور فقید و پیشین لبنان، هم مثل برادرش در لیست ثروتمندان جوان قرار گرفته است. وی که رئیس هیئت مدیره شرکت عربستانی اوگر فعال در زمینه ساخت و ساز، مخابرات و املاک و مستغلات است، به لطف ارثی که پدر برایش باقی گذاشته پول پارو می کند.



برچسب‌ها: میلیاردر, میلیاردرها, 2013
[ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ ۱:۳۳ قبل از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]


این که مدام به رفتن و رفتن فکر کند و نخواهد اسیر یک جا نشینی بشود طوری که موقع پیاده کردن مصاحبه اش ، از لیست کردن این همه کاری که انجام داده ، دست هایت خسته بشود اما او که تمام این سرتیترها را زندگی کرده و سال ها برایش زحمت کشیده ، خسته نباشد . ساعت ها، پرحرارت و با لذت، از این همه تلاش بگوید و به هزار راه نرفته دیگر هم فکر کند که هنوز و همیشه خیلی وقت دارد و بعد از یک قرار کاری آمده باشدو بعد از مصاحبه هم یک قرار کاری دیگر داشته باشد اما آن قدر پرانرژی باشد که انگار تازه اول صبح است. سیده فاطمه مقیمی را خیلی ها می شناسند . زنی که در صنعت حمل و نقل کشور ، سی سال است زحمت کشیده ، مقاومت کرده و آن قدر در این رشته سرآمد شده که همه باورش کرده اند. این که از کجا شروع کرده و چطور به این مرحله از توانستن رسیده، حکایتی است که در یکی دو پاراگراف جمع نمی شود و نمی شود خلاصه اش کرد. خودتان گفتگوی خبرآنلاین را با او بخوانید بهتر است:

چرا وارد حیطه حمل و نقل شدید؟

در خانواده ای به دنیا آمدم که پدر و مادر هر دو آموزش پرورشی بودند و هر دو شغل آزاد هم داشتند. دومین دختر از چهار دختر خانواده ای که وضع متوسطی داشت. دیپلم که گرفتم رشته ی مهندسی عمران دانشکده فنی قبول شدم. خودم جراحی دوست داشتم ولی پدرم خیلی دلش می خواست مهندسی بخوانم.دوسال در ایران درس خواندم و بعد واحد هایم را به دانشگاه انگلیس انتقال دادم و همانجا درسم را تمام کردم و بعد از انقلاب به ایران برگشتم. در آن سال ها کار کردن در رشته ی عمران آن هم برای یک زن ، وضعیت نابسامانی داشت. به خاطر همین ترجیح دادم از تخصص دیگری استفاده کنم و آن هم زبان انگلیسی بود.به عنوان مترجم وارد شرکتی شدم که علیرغم این که فکر می کردم یک شرکت بازرگانی است ولی یک شرکت حمل و نقل بود. همین سرآغازی شد برای شناخت و علاقمند شدن به این رشته و بعد سه سال و نیم کارمند آن شرکت بودم تا این که تصمیم گرفتم به طور جدی وارد صنعت حمل و نقل بشوم.

چرا به همان کارمند بودن اکتفا نکردید؟

روحیه ی آدم ها با هم فرق می کند. باید ببینید از زندگی چه می خواهید. من شاید قابلیت تابع شدن و قراردادی شدن را نسبت به یک سری دستورالعمل نداشتم. همیشه دلم می خواست سکان هدایت کار، دست خودم باشد. کار روتین حوصله ام را سر می برد و تنوع طلبی در کار را دوست داشتم. فضای کارمندی برایم کوچک بود. زمانبندی و کارهای تکراری و نداشتن قدرت عمل حسته ام می کرد. حالا که فکر می کنم می بینم همیشه سمت و سوی ذهنی من همین بوده. وقتی برمی گردم سمت بازی های دوران کودکی می بینم خیلی اهل خاله بازی و عروسک بازی نبودم و بیشتر بازی هایم پسرانه بود مثل فوتبال. ضمن این که به محض ورودم به این شرکت ، ازدواج کردم یعنی اوایل سال 59 و علاوه بر روحیات خودم ، همسرم هم اصرار داشت که درکار، محدود و محصور نمانم. می گفت به جای کار اجرایی دنبال استراتژی کار برو.

جالب است که همسرتان این قدر موافق قدم زدن شما خلاف جهت باد بود؟

این تفکر خاص همسرم بود. ویژگی خودش بود. یعنی به خاطر دو سه سال زندگی با من ، تغییر نکرده بود. با این حال قابلیت های مرا هم دیده بود و می دانست که اگردر تصمیم گیری، آزادم بگذارد ، حتما به نتیجه می رسم. همیشه اعتقاد دارد که محدود بودن آدم ها چه زن و چه مرد در چارچوب خانواده ، غایت و مقصود نیست. همیشه هم مثالش این است که تو داری تمام وظایف خانه ات را حتی فراتر از یک زن خانه دار انجام می دهی. مسئولیت مادرانه ات را هم به بهتر نحو انجام می دهی اما جامعه هم بر گردن تو حقی دارد که باید با تمام توانایی هایت ، در جامعه خدمت کنی. به خدا این ها شعار نیست. طرز تفکرش همین است. طبیعی ست که با این طرز تفکر، مسیر آدم به سمت اوج هدفی که دارد ، هموارتر می شود. شک ندارم اگر می خواستم تنها و یک تنه، از این راه پر پیچ و خم بگذرم قطعا به این نقطه ای که الان رسیده ام ، نمی رسیدم. موتور محرک من همیشه همسرم بود و هست. شاید حرف هایم ، به نظرت خیلی شعاری بیاید ولی اگر یک روز سرزده بیایی دفترم یا خانه ام و با من چای بخوری این حرف هایی را که الان می زنم بیشتر درک می کنی.

چه اصراری دارید که کنار این همه مسئولیت، زن خانه دار هم باقی بمانید؟

من زندگی می کنم. به دست های من نگاه کن. من مدام کار می کنم و با تمام وجودم زندگی می کنم. دیروزیک ربع به 6 از خانه بیرون آمدم چون 6:30 در اتاق بازرگانی جلسه صبحانه داشتیم و 10 شب به خانه رسیدم . بعد از این که شام خوردیم برای امروز خواستم تاس کباب درست کنم. سیب زمینی و پیازها را در سینی گذاشتم تا پوست بگیرم.وقتی نشستم احساس کردم خیلی خسته ام و بعد بلافاصله به خودم گفتم من خسته نیستم. تازه انگار از خواب بیدار شده ام و باید یک روز جدید را شروع کنم. چون زندگی در خانه ی ما، از همان موقع شروع می شود. همسرم مثل همیشه برگشت و گفت: چقدر به تو می گویم آشپزی نکن! پس این رستوران ها را برای چه گذاشته اند؟خود بچه ها هم غذای بیرون را بیشتر دوست دارند. گفتم: غیر ممکن است. غذایی که با محبت پخته می شود تاثیرش چند برابر غذای بیرون است.

این انرژی را از کجا می گیرید؟ می شود گفت ذاتی و خدادادی؟

به خدا نمی دانم. ولی از یک چیز مطمئنم. من ژن گیلانی دارم و تاریخ و شرایط جغرافیایی، به مردمان آن منطقه ، سخت کوشی را آموخته. شاید به این دلیل است. به خانم های گیلانی نگاه کن. در مزرعه هایشان زن ها بیشتر از مردها کار می کنند. به هر حال وقتی به خانه می رسم انگار تازه زندگی ام را شروع کرده ام. در عین حال که باید درس هم بخوانم. چون الان در رشته ی مدیریت تحول ، دکترا می خوانم.

چه نیازی به درس خواندن داشتید؟

بعد از این که دیدم مهندسی عمران رشته ی کاری من نیست. دوباره رفتم از نو لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم و کارشناسی ارشدم را مدیریت استراتژیک گرفتم . دلیلش هم این بود که از نظر کاری، در جوی زندگی می کنم که نیاز دارم برای خودم به روز باشم. در کار اگر به روز نباشی، یک جایی تفکر سنتی جای تحصیلات تو را می گیرد.چون بعد از این که وارد صنعت حمل و نقل شدم ، علاقه ام را دیدم و میزان پایبندی ام را نسبت به این رشته سنجیدم.

ریشه اصلی این علاقه چه بود؟ آن که بیشتر از دلایل دیگر پایبندتان کرد؟

مهم ترینش این بود که همه تصور می کردند که یک زن هیچ وقت نمی تواند در زمینه ی حمل و نقل کار مدیریتی انجام بدهد و من در هیچ کار سالمی ، مانع و محدودیتی برای زن بودن نمی بینم. معتقدم وقتی علاقه ای هست حتما توانایی انجام آن کار هم وجود دارد فقط باید زمینه ی پرورشش را فراهم کرد.این ها واقعیت هایی ست که به آن رسیدم.

و کمی از آن همه مشکلاتی که در این مسیر به خاطر زن بودن برایتان بوجود آمد ؟

من برای ثبت شرکتم باید به وزارت راه می رفتم. پروسه های خودش را دارد. سوابق کاری می خواهد و امتحان های متعدد ورودی . اواخر سال 61 که وارد این صنعت شدم هنوز هیچ زنی قدم در این عرصه نگذاشته بود.خیلی مکافات کشیدم تا توانستم موفق بشوم و شرکتم را ثبت کنم. اولین و مهم ترین سختی اش این بود که باور حضور یک زن در این شغل وجود نداشت. وقتی می پرسیدم منع قانونی اش کجاست ؟ چرا نمی توانم ؟ می گفتند نمی توانی. می گفتم خب بنویسید . می گفتند نوشتنی نیست.پایداری و پیگیری من باعث شد از هزار خان این مسیر پر پیچ و خم بگذرم و تاییدیه را از وزارت راه بگیرم. مثلا می گفتند باید بروی رشته ی مرتبط بخوانی. گفتم مگر تمام این هایی که در این زمینه فعالیت می کنند تحصیلات مرتبط دارند. آن ها یا راننده اند و یا گاراژ دارند. بعد می گفتند به آن ها کاری نداشته باش شما زمینه ی تحصیلاتت به این رشته نمی خورد. این بود که همان سال رفتم دانشگاه آزاد و در رشته ی مدیریت حمل و نقل ثبت نام کردم و شاگرد سوم هم شدم.

دلیل این همه اصرارتان چه بود؟ نمی شد بروید سراغ کاری که دردسرکمتری داشته باشد؟

درست است. چون علاوه بر این که اصلا چنین باوری وجود نداشت و من باید خیلی ها را متقاعد می کردم ، خیلی وقت ها توهین هم می شنیدم. ورودم به این رشته، انگار یک جوری دخالت در امور مردان بود. وارد صحنه ای شده بودم که انگار این صحنه ، صحنه ی بازی من نبود.اصلا حاضر نبودند مرا بپذیرند چه برسد به این که بخواهند به من به چشم یک رقیب نگاه کنند و دقیقا این سنگ اندازی ها مرا جسورتر و مصرتر می کرد. چون همیشه در رویاهایم ، انجام کارهای غیرممکن را دوست داشتم. کاری که هرکسی نتواند. ضمن این که این کار نسبی نبود که از طریق خانواده به من رسیده باشد.یک جور نوآوری بود. طبیعی بود که وقتی قصد انجامش را کردم می بایست ریسک های زیادی را هم می پذیرفتم. حتی بعد از ثبت شرکت ، یا مرا در بحث های تشکلی راه نمی دادند یا اگر مطلع می شدم و می رفتم، اصلا مرا ندید می گرفتند.یادم می آید در یکی از مراسم های ماه رمضان ، افطاری می دادند و من هم خبر شدم و رفتم. گوشه ی رستوران برای من چادر زدند و گفتند شما برو آن جا بنشین. من یک نفر تنها آن جا نشستم ولی رفتم و باز هم رفتم.همین امروز هم با وجود این که سطح آگاهی مردم خیلی بالا رفته ، اما یک جوان حاضر نیست با اصرار به خواسته اش برسد و این همه ملامت بشنود و سختی ببیند.وقتی از من می پرسند چرا به این جا رسیدی؟ می گویم من به خاطر نگاه و باور و تفکر خودم آمدم .خوشحالم که در هیچ مقطعی از زندگی ، از هیچ رانتی استفاده نکردم. هیچ گونه وابستگی در هیچ دوره ای از زندگی ، به قدرتی یا نهاد و وزارتخانه ای نداشتم و حتی خیلی از موانع برسر راهم بود به خاطر نوع جنسیت و نگاهم ، نوع کاری که انتخاب کردم و این که اولین بودم. اما امروز که نگاه می کنم به خاطر راهگشا بودنم، بسیار احساس غرور می کنم.نه به خاطر موقعیتی که الان دارم . به خاطر این که راه را برای دیگران باز کرده ام.

شما واقعا بانوی میلیاردر ایران هستید؟

اولا امروز هر کسی که در تهران یک خانه معمولی داشته باشد میلیاردر است. ولی نگاه بدی که به اصطلاح میلیاردر، در جامعه وجود دارد ، درست نیست. چون در اسلام هم سرمایه داشتن قابل قبول است فقط باید ببینی سرمایه از کجا به دست آمده. آنچنان که همه تصور می کنند سرمایه مالی ندارم ولی مولتی میلیاردم به خاطر انرژی ها و روابط انسانی که دارم. من آن قدر دوست و رفیق دارم ، آن قدر همراه دارم ، آن قدر آدم ها را می شناسم و آدم ها مرا می شناسند که خودش مهم ترین سرمایه من است. چون در نهایت چیزی با خودم نمی برم ولی اثراتی که از خودم باقی می گذارم ثروت من محسوب خواهد شد.
الان که در صنعت حمل و نقل نگاه می کنم ، تعداد قابل توجهی از مدیران این صنعت ، پرسنل من بودند و این افتخار من است. سرمایه داشتن یعنی همین. بیا دو روز با من زندگی کن تا بفهمی وقتی می گویم سرمایه ام روابط انسانی ست یعنی چه.

بعد از ثبت شرکت ، با چقدر سرمایه شروع به کار کردید؟

با سرمایه ای خیلی محدود. از یک اتاق در شرکت همسرم شروع کردم. همه کاره اش هم خودم بودم. صبح می آمدم اتاق را گردگیری می کردم و چایی می گذاشتم. تلفن که زنگ می زد، موهبت صدای زنانه این بود که می توانستتم صدایم را نازک کنم و ادای منشی شرکت را در بیاورم. فرزند کوچکم را هم می بردم. بعد تلفن را روی اسباب بازی کودکم می گذاشتم تا آهنگ بزند و بعد گوشی را برمی داشتم که یعنی الان وصل شدید به خانم مقیمی. وقتی قرار بود نامه بفرستم جایی ، کارمند که نداشتم . خودم می بردم و می گفتم می خواهم شما را بیشتر بشناسم و بیشتر ارتباط برقرار کنم. تا وقتی به در آمدزایی برسم و منشی و آبدارچی بگیرم و پرسنل زیاد کنم ، کارم همین بود.

چرا با داشتن شرکت حمل و نقل راضی نشدید؟

بعد از این که شرکت پا گرفت باز احساس کردم کافی نیست و باید کار بزرگتری انجام بدهم. از روز ثبت شرکت ، عضو صنف حمل و نقل شده بودم .این بود که بعد از مدتی، کاندیدای هیات رییسه ای شدم و به عنوان آخرین و نهمین نفر، رای آوردم. قبلش رفتم گواهینامه ی پایه یکم را گرفتم تا وقتی راننده می گوید ماشینم آب و روغن قاطی کرد یا قیچی کرد مرا سر کار نگذارد و به او بگویم می فهمم چه می گویی. زمانی می توانستم این حرف را بزنم که امتحانش را داده باشم. آن موقع خیلی جوان بودم باید سواد و مهارتم را بالا می بردم تا باورم کنند. دفعه ی اول تپه و شهر را در یک روز قبول شدم اما فنی را دفعه ی دوم قبول شدم. چون افسر از همه نیم دور می گرفت . خدا شاهد است که من یک بالشت برده بودم چون پایم نمی رسید. از من دو دور و نیم تپه را گرفت. پنج جلسه هم بیشتر تمرین نرفته بودم اما کاری که بخواهم انجام بدهم با تمام انرژی دنبالش می روم و مطمئنم موفق می شوم.

قصه اتاق بازرگانی چه بود؟
کاندیدا شدم و با رای خیلی خوب انتخاب شدم. 13 سال رییس بخش حل اختلاف بودم و بعد رفتم کارشناسی دادگستری را در صنعت حمل ونقل گرفتم تا بتوانم به عنوان کارشناس حرفی برای گفتن به مراج قضایی داشته باشم و بعد در دور سوم رای اول را آوردم. بعد هم انجمن ملی زنان کارآفرین را در وزارت کشور ثبت کردم. بعد دیدم اتاق بازرگانی می تواند جای خوبی باشد تا برای قشر بانوان کار خاصی انجام بدهم. سال 85 در هیات نمایندگان اتاق بازرگانی خودم را کاندیدا کردم و به عنوان تنها زن انتخاب شدم. در آن جا رییس کمیسیون حمل و نقل شدم در اتاق تهران و بعد در اتاق ایران هم کاندیدا شدم و آن جا هم در همین سمت انتخاب شدم. همان جا مشاور رییس اتاق بازرگانی ایران درامور زنان کارآفرین انتخاب شدم که تا الان هم سمت مشاور را دارم.

چطور شد به تعاملات بین المللی فکر کردید؟

خواستم در اتاق تهران ،دفتری را به نام شورای بانوان بازرگان راه اندازی کنم که تایید شد و بعد منشورش را نوشتم و ثبت شد و6 سال شورا وجود داشت . بعد وزارت بازرگانی به من پیشنهاد داد که عملکرد شورا را بسیار خوب دیدند. از آنجا تعاملات بین المللی را شروع کردم. بورسیه های دوره های کوتاه مدت را از کشورهای مسلمان خارجی گرفتم که 6 سال است برای آنجا با هزینه دانشگاه هایشان دانشجو می فرستم که به نظرم بسیار کارهای تاثیرگذاری بوده و خواهد بود.وقتی می گویم سرمایه دارم به خاطر همین کارهاست که راضی ام می کند. چون کار اجتماعی را خیلی دوست داشتم و دارم. بعد هم مجموعه ای را به نام کانون بانوان بازرگان راه انداختم. هیات موسس و رییس هیات مدیره اش بودم و از هر ارگانی در این کانون حضور داشتند. بعد هم به فکر تشکیل یک ان جی او افتادم که در اتاق بازرگانی ایران ثبت شد . این کانون یک سال است که وجود دارد ولی مطابق انتظارم پیش نرفتم که بعد از این که رای آورم استعفا دادم. یک سال پیش هم دفتری را در دانشگاه صنعتی شریف به نام دفتر توسعه ی کارآفرینی زنان احداث کردم .

و کارآفرین برتر جهان اسلام؟

سال 2012 به عنوان کارآفرین برتر جهان اسلام انتخاب شدم از سوی آی دی بی یا بانک توسعه اسلامی که مرکزش در عربستان است ،آن هم به دلیل کارهای کارآفرینی که در ایران و منطقه انجام دادم یعنی به خاطر کلاس ها و کارگاه های آموزشی که در کشورهای در حال توسعه گذاشتم مالزی، سریلانکا، اندونزی، کامبوج ، ویتنام...در تمام این کشورها کار کرده ام و کار می کنم ولی بالاخص به خاطر پیشرو بودن یک زن در صنعت حمل و نقل به من تکیه کردند. دانشگاه صنعتی شریف کتابی را درباره ی کارآفرینی من منتشر کرد که با کمک دخترم ترجمه اش کردیم تا من این کتاب را در مراسمی که در شیبان بود، ببرم که بردیم و در اجلاسی که از 56 کشور نمایندگانش حضور داشتند بیشتر از 300 نسخه آن را توزیع کردم تا فقط به قصد حضور نرفته باشم دست کم اثری گذاشته باشم و زنان در هرکجای دنیا با خواندن این کتاب باور کنند که می توانند.

به بازنشستگی هم فکر می کنید ؟

فکر می کنم آن قدر در دنیا کار برای انجام دادن هست که نباید درنگ کرد. اگر قرار بود در تمام کارهایی که راه انداختم بمانم نه من رشد می کردم نه جامعه رشد می کند. به جانشین پروری بی نهایت اعتقاد دارم و این سلسله مراتبی بودن خیلی لازم است. خیلی ها فکر می کنند نردبان یک پله دارد و بالا رفتن شان مستلزم این است که تو را پایین بکشند متاسفانه در جامعه ما، این نگاه های حذفی زیاد است.با این حال مهم نیست. مهم این است که علیرغم تمام این همه ساز مخالف ، تصمیم گرفتم و توانستم و شد. در عین حال که هنوز خیلی کارها مانده که باید انجام بدهم .


برچسب‌ها: حمل ونقل, مقیمی, بازرگانی, کارآفرین, کارآفرینی
[ جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۲۰ قبل از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]

 

اگر کسی تن به مزه معمول و متداول قورمه‌سبزی تن ندهد، به قورمه‌سبزی خیلی خوشمزه‌تری می‌رسد.
سوسک‌ها بهانه بودند. او در هر حال باید کاری می‌کرد هر چند سوسک و فرار از اذیت آن برای هر بانویی یک انگیزه‌ی بزرگ است. بچه اول پدری که زن دوم هم گرفته و یک خانواده‌ی شلوغ ساخته و کم‌کم کار کردن را هم رها کرده بود، آنقدر مسئول و مسئولیت پذیر بود که رتق و فتق امور خواهر برادرهای تنی و ناتنی خودش را هم به عهده گرفت و خیلی زود سرکار رفت و ازدواج کرد.

سالها بعد وقتی یک زن خانه‌دار بود و علاوه بر بزرگ کردن شش بچه‌ در چند جا مربی ورزش صبحگاهی بود، سوسک‌ها به ساختمان‌شان که نزدیک یک حمام عمومی و رودخانه قرارداشت هجوم آوردند و آن وقت بود که او به فکر راه چاره افتاد. خودش معتقد است موفقیتش پاداش خداوند به ذات اوست که همیشه خیر همه را خواسته است. فرمولش برای امحا سوسک‌ها، سوسک‌ها را نابود کرد. سوسک‌ها دشمنش شدند و او دوست یک محله که از دست آنها ذله شده بودند.

خمیر می‌ساخت و به هرکس که می‌خواست دیگر چشمش به سوسک نیافتد می‌داد و کم‌کم تقاضا آنقدر زیاد شد که شد تولید کننده این خمیر و مدیر عامل امحا. حالایک بانوی موفق است با چندین لوح و تندیس از جشنواره‌های مختلف کارآفرینی و از جمله کارآفرین برگزیده کشور در جشنواره کارآفرینی شیخ بهایی. درسش را تا مقطع کارشناسی علوم اقتصادی ادامه داده و به دنبال کارشناسی ارشد است.

عضو هیات موسس و هیات مدیره خانه کارآفرینان و انجمن ملی زنان کارآفرین است. آشنایی ما با ایشان هم از طریق انجمن ملی زنان کارآفرین و مدیر آن خانم  صدیق انجام شد.

 
مسولیت‌پذیر بودم
آدم‌هایی که فعال و به قول انگلیسی‌ها activ  هستند از همان بچگی منفعل نیستند و تن به روز مرگی نمی‌دهند. من بچه بزرگ خانواده بودم و پدرم ازدواج دوم کرده بود و من، حتی نسبت به بچه‌های زن دوم پدرم هم بی تفاوت نبودم. به درس، مسائل مربوط به خورد و خوراک و مسائل اجتماعی، واکسیناسیون و حمام کردن‌شان توجه می‌کردم. آن موقع هنوز این‌طوری نبود که در همه خانه‌ها حمام وجود داشته باشد و هر بچه‌ای خودش برود حمام کند. معمولا بزرگترها باید بچه‌ها را به حمام می‌بردند.
یادم هست که پنج شش بچه را در حمام ردیف می‌شستم، در حالی که خیلی هم از آنها بزرگتر نبودم. البته نمی‌گویم که همه‌ی این کارها را برای بچه‌های زن دوم پدرم هم می‌کردم اما به نوعی در زندگی آنها هم نقشی مثبت داشتم که شاید در ادامه‌ی صحبت‌ها هم به آن برسم. در شش سالگی با ازدواج دوم پدرم و نقل مکان ما از شهریار به تهران مواجه شدم. وضع مالی پدرم خوب بود اما گرفتن زن دوم و تن به کار ندادن، کم‌کم اوضاعش را به هم ریخت.
هر کس هر قدر که سرمایه داشته باشد، حتما باید کار کند تا اگر سرمایه‌اش را افزایش نمی‌دهد، کاهش هم ندهد. پدر من آنطور که یادم می‌آید، زیاد کار نمی‌کرد و این باعث شده بود که سرمایه‌اش پایین بیاید. یادم هست برادرم در کلاس پنجم تجدید شده بود. او صدایش را در نیاورد، من فهمیدم و نزدیکای شهریور با او آنقدر کار کردم تا قبول شد. البته من فقط دو سال از او بزرگتر بودم. معمولا آدم‌ها به فکر خود و حل مسائل خودشان هستند اما من اینطور نبودم و به اطرافیانم هم فکر می‌کردم.
 
اسم کوچه کودکی‌ام، هنوز هم هاشمی است
سیزده چهارده سالم بود که یک آگهی دیدم وجذب آن شدم. آموزشگاه اقتصاد ایران در میدان فردوسی، به مناسبت تاسیس‌اش اعلام کرده بود که دفترداری، حسابداری، منشی‌گری و تایپ فارسی لاتین را رایگان درس می‌دهد. این اطلاعیه بهانه‌ای شد که من به آنجا بروم و این دوره‌ها را ببینم. البته در یادگیری آن دوره‌ها زیاد موفق نبودم ولی با این حال گواهینامه‌اش را گرفتم. این دورانی بود که پدر کم کم داشت موقعیت‌اش ضعیف می‌شد و شرایط سختی برای خانواده به وجود می‌آمد.
 در درس‌های روانشناسی صحبت می‌شود که آدم خوب است که برای کار و زندگیش برنامه داشته باشد ولی من در آن مقطع ننشستم فکر کنم و برنامه بریزم که به سر کار بروم  و خانواده را به شرایط قبل برگردانم و یا در حد خودم تلاش کنم. البته من همیشه قبل از آنکه برنامه‌ریزی کنم، عمل می‌کردم. یعنی فکرش را نمی‌کنم و حرفش را نمی‌زنم، خیلی زود عمل می‌کنم و همیشه سعی کرده‌ام که هر لحظه‌ام برای پیشبرد زندگی مفید باشد.
هر چند که آن دوره‌ها چندان موفق نبود اما باعث شد من فکر کنم، مقداری توانمندی برای کار کردن دارم و می‌توانم سرکار بروم. کلاس هفتم هشتم را خوانده بودم و در خانه هم خوب کار می‌کردم. زنبیل را به دستم می‌گرفتم و تا مسافت خیلی دوری می‌رفتم تا کالاهای مصرفی روزانه خانواده را، ارزان‌تر تهیه کنم. یکی از این سالها، زمستان سختی داشتیم. من ده یازده سالم بود. در خانه نفت نداشتیم و من رفته بودم دنبال نفت.
الان چون گاز هست و همه از گرم‌کننده‌های خوب استفاده می‌کنند، شهر وزمین مثل آن موقع سرد نیست. آن زمان زمستان‌ها خیلی سردتر از الان بود. پیت نفت را به دستم گرفته بودم و دنبال نفت بودم. رفتم به شعبه دیدم بسته است، یک شعبه دیگر رفتم نفت نداشت و خلاصه نفت پیدا نمی‌کردم. ساعت نه شب وهوا خیلی سرد بود. لپ‌ها و دستهایم یخ کرده بود.
آقایی مرا دید و به  من گفت دخترجان، این موقع شب چه می‌خواهی؟ گفتم آمدم دنبال نفت. گفت بیا برویم من به شما نفت بدهم، رفتم در خانه‌شان ایستادم، بشکه نفت‌شان دم در بود. آن آقا پیت نفت مرا پر کرد و گفت دخترم اگر کسی به تو گفت بیا برویم چیزی به تو بدهم نرو. خطرناک است. حالا هم بدو برو خانه‌تان.
 ما آن موقع در خیابان بهبهانی، بین باغچه بیدی و سرآسیاب دولاب می‌نشستیم. بلافاصله بعد از چهارصد دستگاه، دست راست که بروید می‌خورید به باغچه‌بیدی و باغچه‌بیدی را که مستقیم پایین بروید، می‌رسید به سرآسیاب دولاب. پدر من آنجا ملک‌های زیادی داشت و با اینکه الان اسم‌های کوچه‌های آنجا همه‌اش عوض شده، هنوز اسم کوچه‌ای که مغازه‌ها و خانه‌ی پدرم در آنجا قرار داشت، هاشمی است.
 
شکوه نمی‌تواند شکوه نداشته باشد
پدرم سواد نداشت اما می‌گفت برایش کتاب بخوانند.  تفرشی بود و در یکی از روستای آنجا، اسم و رسمی داشت و باعث آبادانی آنجا و ساختن مسجد و حمام شده بود و پدربزرگ من هم یک سری سمت‌های حکومتی داشت. خانواده‌ی ریشه‌داری بودند و برای همین بود که اسم مرا شکوه‌السادات گذاشته بودند. اسم خیلی به انسان شخصیت و اعتماد به نفس می‌دهد و به احتمال زیاد ممکن است حتی روند زندگی آدم‌ها را هم تغییر بدهد. کسی که اسمش شکوه است، نمی‌تواند شکوه نداشته باشد مخصوصا که اخر اسمش السادات باشد و من شکوه السادات هستم.
 
درس می‌خواندم و کار می‌کردم
نزدیک خانه ما یک نمایندگی ایران ناسیونال وجود داشت، که در سال 46 تاسیس شده بود. آقایی به نام محمدرضا کلانتری، آن موقع قطعات پیکان را تولید می‌کرد. من با درخواست از ایشان و کمک‌شان، در جایی مشغول به کار شدم. سال 49 بود. یادم هست روز اول مهر بغض کرده بودم وقتی می‌دیدم بچه‌ها به مدرسه می‌روند و من باید سرکار بروم. رفتن من به سرکار، مقارن با روز اول مهر شده بود. نزدیک به دو ماه در تعمیرگاه شماره 18 ایران ناسیونال، در خیابان هفده شهریور شمالی فعلی کار کردم. هنوز شماره تلفن آنجا یادم هست: 754444 و 754400
 از آنجا که بیرون آمدم فقط یک روز بیکار بودم. زنگ زدم به جایی و‌گفتم آیا شما «کاردکس من» می‌خواهید؟ کاردکس من کسی بود که موجودی‌های لوازم یدکی را در برگه‌هایی وارد و خروجی‌ها را خارج می‌کرد. سه چهار سال هم در جای جدید کار کردم و هم‌زمان با آن درس هم می‌خواندم. درس خواندن را خیلی دوست داشتم و اهل مطالعه بودم. برای پدرم کتاب می‌خوانم و در ازای خواندن قصه‌های هزار ویک شب و شاهنامه از او پول می‌گرفتم. خودم هم مطالعه را خیلی دوست داشتم. سعی می‌کردم کتاب، روزنامه و مجله تهیه کنم و بخوانم. شرایط مالی خانواده هم زیاد خوب نبود بنابر این از جاهایی که کتاب و مجله کهنه داشتند، با قیمت کمتر مجله تهیه می‌کردم.
 کلاس هفتم بودم که دیدم پنج شش تا تجدید آورده‌ام و تکان خوردم. مگر می‌شد من تجدید آورده باشم؟  تجدیدهایم به این خاطر بود که مادرم می‌گفت باید همه‌ی کارها را انجام بدهم و بعد کتاب یا درس بخوانم. خانواده ما هم خانواده شلوغی شده بود. دو زن پدرم با هم زندگی می‌کردند و مدام با هم درگیری داشتند. بعدتر پدرم صلاح دید که آنها را از هم جدا کند.
زن پدرم بیماری‌هایی گرفت که دکتر گفت او باید در هوای پاک باشد، بنابراین پدرم او را به روستای رستگان در تفرش برد. داشتم می‌گفتم که دیدم چند تا تجدید آوردم. تکانی خوردم، حواسم را جمع کردم تا هم کارهای مادر را خوب انجام بدهم و هم درس بخوانم. تصور مادرم از بچه، به خصوص دختر این بود که باید فقط کارهای خانه را انجام بدهد و خیلی درگیر درس خواندن او نبود.
 
ماجرای ازدواج من
روزها کار می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم .در کلاس دهم همان بلای کلاس هفتم به سرم آمد و بعد دوباره به خودم آمدم و تا دیپلم همه‌ی درس‌ها‌، به خصوص درس‌های ریاضی‌ام نمره‌های بالا بود. در سال 54 در همان محیط کارم با آقای آشنا شدم و ازدواج کردم. ماجرای ازدواج ما هم طولانی است. ایشان قبل از آن ازدواج کرده و دو بچه داشت. به سفارش پدرم، قرار بود من آن بچه‌ها را قبول نکنم اما در یک مقطع دیدم لازم است و قبول کردم. دو بچه پدربچه‌هایم داشت و چهار بچه هم خودم به دنیا آوردم. در همین شرایط هم هر سال در دانشگاه شرکت می‌کردم، وقبول هم می‌شدم اما خانواده موافقت نمی‌‌کردند. زندگی ادامه داشت تا سال هفتادو سه که  مقطع دیگری از زندگیم شروع شد.
 
چگونه مربی ورزش شدم؟
هر روز در پارک شقایق، در منطقه هشت، به ورزش صبحگاهی می‌رفتم. یک سلسله اتفاقات پیش آمد که باعث شد مربی آنها شوم. از بعد از ازدواجم تا سال 72، کارم بچه‌ و خانه‌داری بود چون پدر بچه‌هایم معتقد بود من اگر درس بخوانم و خانم دکتر شوم دیگر کنار او نمی‌مانم، در حالی که من چنین آدمی نبودم. همان موقع هم من دیپلمه بودم و ایشان پنج شش کلاس سواد داشت. این تحصیلات دو برابر می‌توانست مسئله‌ساز باشد، اما مسئله‌ساز نشده بود.
من چون بچه‌های دیگر پدرم از زن دومش و وضعیت خانواده‌ام را دیده بودم، می‌خواستم دو بچه پدر بچه‌هایم حس نکنند، من زن بابایشان هستم. سعی می‌کردم با آنها هم رفتار خوبی داشته باشم و بین آنها و بچه‌های خودم فرق نمی‌گذاشتم. خلاصه آنکه شرایط خانواده و بچه‌داری نگذاشت من درس بخوانم و رسیدیم به سال 72.
 داشتم می‌گفتم هر روز به ورزش صبحگاهی می‌رفتم. احساسم این بود که آن مربی حرکات درستی انجام نمی‌دهد اما نرفتم با او صحبت کنم. اتفاق عجیبی که خیلی وقتها در زندگیم می‌افتد این است که هر نکته‌ی مثبتی که راجع به خودم و یا دیگران فکر می‌کنم، اتفاق می‌افتد. همان موقع که داشتم فکر می‌کردم آن مربی حرکاتش درست نیست، هم زمان شد با زمانی که آن مربی ازدواج کرد و من شدم مربی آن جمع. برای آنکه خودم آن کار را درست‌تر و علمی‌تر انجام دهم، به کلاس مربیگری رفتم.
کلاس‌های مربیگری دوره‌های سختی داشت. صد، صدو پنجاه نفر شرکت می‌کردند، از آنها تست‌های دو می‌گرفتند و بیست سی نفر انتخاب می‌شدند. من آن موقع سه چهار بار زایمان کرده بودم ولی در ورودی این کلاس‌ها موفق شدم و در مرحله‌ی بعدی جزو ده نفر قبولی بودم. وقتی که در کلاس‌های توجیهی مربیگری قبول شدم، از خوشحالی بالا پریدم و یک بشکن زدم. شده بودم مربی پارک. یک حس خاص به من می‌گفت در زندگیم دارد اتفاقاتی می‌افتد.
 
شدم مربی و مسئول ورزش، شش بچه را هم بزرگ می‌کردم
دختر کوچکم به مدرسه نمونه مردمی می‌رفت. سال قبلش مدیر آنجا یکی از شاگرد‌های پارکم بود و من به جای دوازده هزار تومان، پنج هزار تومان شهریه داده بودم اما آن سال که می‌خواستم اسمش را آنجا بنویسم، مدیرش عوض شده بود. به مدیر جدید مدرسه گفتم می‌خواهم اسم دخترم را بنویسم. گفت دوازده هزار تومان فیش می‌نویسم پرداخت کنید. گفتم قبلا پنج هزار تومان داده‌ام. کم‌تر بنویسید.
گفت چکاره هستی؟ گفتم مربی ورزش پارک. گفت می‌آیی مربی ورزش ما بشوی؟ گفتم اگر بشود بله. گفت بیا بنویسم برو آموزش و پرورش گزینش شو. رفتم در آموزش و پرورش گزینش و پذیرفته شدم. بعد از آن مربیگری درجه سه را دیدم و برای کارورزی، به تربیت بدنی شمال شرق که مسئولش خانم صدیقه بدری بود رفتم. به ایشان گفتم می‌خواهم برای کارورزی به اینجا بیایم. سرش را بلند کرد و گفت: می‌آیی اینجا مربی ورزش صبحگاهی شوی؟ گفتم اگر بتوانم بله. آنجا هم مربی ورزش صبحگاهی شدم. من جزو اولین کسانی بودم که ورزش صبحگاهی و طبیعت گردی را در باشگاه رسالت باب کردم.
هم زمان با اینکه مربی صبحگاهی بودم، برای شاگردانم که در فصول تابستان به صد نفر هم می‌رسیدند، گردش طبیعت گذاشته بودم و آنها را با هزینه کم به کوه و پارک‌ها و جاهای دیدنی، مثل موزه‌ها و سفر‌های یک روزه شمال و غار علیصدر و این جور جاها می‌بردم. اول حق الزحمه‌ای بودم و کم کم آموزش و پرورش مرا به صورت قرارداد پیمانی استخدام کرد. در سه مدرسه درس می‌دادم و همان موقع، با اینکه موظف نبودم، مسئول انجمن کوهنوردی تربیت بدنی منطقه هشت و بعد مسئول ورزش بسیج ناحیه شمال شدم. مسئولیت‌های دیگر هم داشتم و شش بچه را هم بزرگ می‌کردم.
 
سوسک‌ها ساختمان را گرفته بودند
من اصولا زن بی نظمی نبودم که زندگی‌ام را کثیف اداره کنم اما ساختمان ما یک ساختمان قدیمی در حوالی نارمک بود که سوسک زیادی داشت. این ساختمان همجوار یک حمام عمومی و رودخانه بود و سوسک‌ها آن را گرفته بودند. مانده بودیم چکار کنیم که این سوسک‌ها از بین بروند. اعضای خانواده با هم فکر می‌کردیم و با همسایه‌ها بررسی می‌کردیم، اما نمی‌شد. کتاب‌ها را بررسی می‌کردیم و از سوسک کش‌های مختلف استفاده می‌کردیم اما مشکل حل نمی‌شد.
 
موفقیتم، پاداش خداوند به ذات من است
به نظرم عوامل خبلی زیادی در موفقیت آدم‌ها تاثیر‌ می‌گذارد. این نیست که بگوییم، اگر یک نفر خلاق و مبتکر باشد، حتما موفق می‌شود. خلاقیت هم مسئله خیلی مهمی است اما تنها عامل نیست و عوامل مهمی در این مسئله دخیل هستند. یکی از این عوامل روانی و انسانی آن است که آدم‌ها خالص باشند. وقتی آدم‌ها روح خود را درگیر دروغ، سخن چینی، خیانت، بدجنسی، بدذاتی، غیبت و ... نکنند و درون‌شان خالص باشد، خداوند به آنها پاداش‌هایی می‌دهد و آنها را به راه‌های خوبی راهنمایی می‌کند.
من از وقتی که بچه بودم، برای خانواده‌ام و برای همه خیر‌خواه بودم. برای پدرم کتاب می‌خواندم، به مادرم کمک می‌کردم، مواظب خواهر و برادرانم بودم و همیشه مفید بودم. یک دخترخاله دارم که شوهرش روی او بنزین ریخته و آتشش زده بود. او می‌گفت تو تنها کسی بودی که مرا به خانه‌ات می‌پذیرفتی و حمامم می‌کردی. نمی‌خواهم بگویم من بهترین مادر بودم اما برای بچه‌های همسرم هم زن بابا نبودم. بزرگشان کردم و مواظب‌شان بودم.
پدر بچه‌هایم مکانیک بود و در تعمیرگاه کار می‌کرد، مادرش و خانواده‌اش که بیماری داشتند و می‌آمدند، من آنها را به دکتر می‌بردم. در خانه من همیشه باز بود و به نظرم تمام این عوامل جمع شد و خداوند یک پاداش خوب به من داد.
من به صورت اتفاق به فرمول سوسک‌کش رسیدم چون خداوند می‌خواست آن پاداش را که گفتم به من بدهد.
مثل افسانه آن دخترک که زن بابایش او را می‌فرستد لب چاه آب بیاورد و او می‌افتد توی چاه و آنجا یک پیرزن می‌بیند که خانه و زندگی دارد، به پیرزن کمک می‌کند و خانه‌اش را آب و جارو و تر و تمیز می‌کند و وقتی که از چاه بیرون می‌آید، ماه پیشونی می‌شود. خدا پاداش ذاتم را داد.
 
فرمولم را اتفاقی و با آزمون و خطا پیدا کردم
اول دنبال ماده‌ای بودم که سوسک‌های خانه‌ی خودمان از بین برود. از هرچه که استفاده می‌کردیم، سوسک‌ها از بین نمی‌رفتند. ساکنان ساختمان ما از لحاظ مالی قوی نبودند با این حال حاضر شدیم کل ساختمان را یکی دوبار سم پاشی کنیم. ساختمان یکی دو روز بوی گند سم می‌داد ولی بعد از این یکی دو روز، باز سر وکله سوسک‌ها پیدا می‌شد.  توی ذهنم بود که باید کاری انجام دهم و به صورت اتفاقی و با آزمون و خطا به ترکیبی رسیدم که سوسک‌ها را نابود می‌کرد. نه، بهتر است بگویم ترکیب من سوسک‌ها را امحا می‌کرد.
 
ادیسون هم اتفاقی لامپ را ساخت
خیلی از کارهایی که بشر انجام داده از سر اتفاق است. بشر به صورت اتفاقی آتش را کشف کرد، ادیسون از سر اتفاق لامپ را ساخت. آن جور که من شنیده‌ام، مادرش می‌خواست در شب زایمان کند و نور نبود، او چراغ‌های گردسوز را جلوی آینه جمع کرد و دید که نور چقدر تشدید شده است، بنابراین فکر کرد کاری کند که نور را متمرکز کند و بتاباند و به این ترتیب لامپ را ساخت. خیلی از اختراعات و اکتشافات به دلیل نیاز بشر به وجود آمده است.
من هم از سر نیاز به فرمول خمیر سوسک رسیدم. شکل رسیدن به فرمول هم جالب بود. وقتی قورمه‌سبزی درست می‌کنید، یک نفر در آن آب غوره می‌ریزد، یکی آب‌لیمو، یکی اسفناج هم استفاده می‌کند و هرکس مطابق  با ذائقه و سلیقه‌اش این قورمه سبزی را درست می‌کند. یک نفر هم هست که می‌گوید چطور می‌شود از همه اینها استفاده کنم. او تن نمی‌دهد به اینکه کاری را که همه انجام داده‌اند، انجام بدهد. اگر کسی  تن به مزه معمول و متداول قورمه‌سبزی تن ندهد، به قورمه‌سبزی خیلی خوشمزه‌تری می‌رسد.
  
تقاضا زیاد شد، دیدم  باید سفارش بگیرم و تولید کنم
وقتی آن ماده را درست کردم و دیدم سوسک‌های خانه‌ام از بین رفت، نگفتم این خمیر مال خودم باشد. مدام این خمیر را می‌ساختم و به در و همسایه می‌دادم. به شاگردان کلاس صبحگاهی و معلم‌های مدرسه‌ای که کار می‌کردم هم دادم. هر کس می‌گفت خانه‌ام سوسک دارد، می‌گفتم من یک ماده درست کردم که سوسک‌ها را از بین می‌برد. یک شب در خانه‌مان صحبت شد، پدر بچه‌ها گفت می‌توانید با بچه‌های تیم کوهنوردی جمع شوید و این را در قوطی بریزید و بفروشید اما من همینطور درست می‌کردم و به متقاضیان می‌دادم. تا اینکه تقاضا آنقدر زیاد شد که من به این نتیجه رسیدم که باید سفارش بگیرم و تولید کنم.
 
دربه در به دنبال ثبت اختراع
وقتی دیدم باید سفارش بگیرم و تولید کنم، پیش یکی از اقوامم رفتم و ماجرا را گفتم. می‌دانستم باید از چیزی که وجود ندارد  محفاظت کنم، به همین خاطر پیش ایشان رفتم. ایشان گفت اگر چنین چیزی باشد تو باید این اختراعت را ثبت کنی. بلافاصله به همراه ایشان، پیاده از خیابان حافظ به خیابان پارک شهر رفتیم که آن موقع اداره مالکیت‌های صنعتی در آنجا قرار داشت.
حدود سال 76 و77 بود. او یک برگه گرفت و گفت تو باید فرمولاسیون اختراع خودت را در این برگه بنویسی، منتها باید طوری بنویسی که کسی چیزی نفهمد. خلاصه آنکه راه افتادم به دنبال تاییدیه گرفتن از مراجع قانونی. سرغ اداره کل نظارت بر مواد آشامیدنی و بهداشتی را گرفتم اما آنجا کسی به حرفم گوش نمی‌داد. یک نیروی غیبی به من گفت چرا به سراغ سازمان پژوهش‌ها نمی‌روی. آن‌هایی که روحشان درگیر بدی‌ها و پلیدی‌هاست، این نیروهای غیبی را باور ندارند اما من باور دارم.  
به نیروی درونم گوش کردم. قبلا صبح‌ها که برای ورزش به پارک می‌رفتم، آقای امام جمعه از برنامه‌ی صبح بخیر ایران  به آن پارک می‌آمد و گزارش می‌‌گرفت. یک بار با من مصاحبه کرد و من راجع به از این شاخه  به آن شاخه پریدن و همه کاره و هیچ کاره بودن حرف زده بودم. آن موقع منظورم پدر بچه هایم بود که فکر خوبی داشت اما نمی توانست فکر و ایده ی خودش را به درآمدزایی برساند. آنجا من گفته بودم چقدر خوب است که سازمان پژوهش‌ها به این جور افراد کمک کند.
تا یک نفر گفت سازمان پژوهش‌ها، گفتم کجاست؟ گفت، سر فرصت. من پنج طبقه را دویدم و پایین آمدم و به سازمان پژوهش‌ها رفتم. آنها این ماده را به پژوهشکده صنعت نفت دادند و یکی دو سال طول کشید تا توانستم تاییدیه گرفتم، گواهی نوآوری از سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی و گواهی غیر سمی بودن را. در آن گواهی نوشته شده بود «این خمیر بدون استفاده از سموم ساخته شده و برای انسان هم هیچ مسمومیتی ندارد.». من موفق شده بودم این خمیر را ثبت اختراع کنم. البته آن موقع اداره مالکیت‌های صنعتی خیلی در‌هم برهم  بود و بعد از من، کارمند خود من هم رفت و به اسم پماد سوسک‌کش آن را ثبت کرد.

از همان اول گفتم امحا
مربی‌گری و معلمی می‌کردم، خمیر سوسک‌کش را هم می‌ساختم و می‌فروختم. هر قوطی ششصد تومان. از همان اول اسمش را امحا ثبت کرده بودم چون یک بار استفاده از این خمیر باعث می‌شود که سوسک محو شود و حتی جنازه‌اش هم توی محیط نیافتد. این از مزیت‌های آن است چون از جنازه سوسک پروتئین مضری آزاد می‌شود. سوسک‌ها وقتی خمیر ما را می‌خورند یک حالت تشنگی به آنها دست می‌دهد و می‌روند توی راه‌آبها از بین می‌روند.

اسم امحا یک اسم با مسما و خوب بود. البته آن را با راهنمایی پسر‌عمویم انتخاب کردم. موقعی که رفتم در شرکت گرافیک پرند در میدان فردوسی تا آقای احمد پوری لوگوی آن را طراحی کند، به پسر‌عمویم گفتم می‌خواهم این اسم را طراحی کنم. گفت طراحی نمی‌خواهد، یک سوسک‌ بکش و روی آن ضربدر بزن و بنویس امحا و بده ثبتش کنند. گفتم نه. وقتی رفتم طراحی کنم، به آقایی که آن را طراحی می‌کردگفتم: این لوگو را خیلی خوب طراحی کن، چون این اسم یک روزی اسم خیلی مهمی در ایران می‌شود
.
 
تولید در لگن رویین
در خانه یک لگن داشتم که جنس آن از روی بود و توی آن لباس هشت نفر را می‌شستم و با همه‌ی این کارها و مسئولیت‌ها که داشتم در همین لگن خمیر امحا درست می‌کردم و توی تیوپ‌های آکواریم می‌ریختم و با دم‌باریک ته آن را می‌بستم و توی پلاستیک‌های که از پله‌های نوروز‌خان می‌خریدم، می‌ریختم. بروشور‌هایی هم درست می‌کردیم و کنار این خمیر‌ها می‌گذاشتیم. البته آن موقع دیگر در خانواده هم به من کمک می‌شد و آنها هم در پیشرفت ما تاثیر داشتند. من نمی‌خواهم بی‌انصاف باشم و بگویم همه کارها را خودم می‌کردم. همه به من کمک می‌کردند اما آن جایزه به من داده شده بود.
 
وام گرفتم
آن موقع سازمان پژوهش‌ها به کسانی که این گواهی‌نامه را می‌گرفتند وام می‌داد. صندوق توسعه تکنولوژی به مخترعین، مبتکرین و مکتشفین وام می‌داد و من هم این وام را گرفتم. البته وامی که برای من بیست‌ویک میلیون تصویب شده بود، شد چهار میلیون. یک وام دیگر گرفتم با عنوان« طرح اعطای کمک‌های فنی و تکنولوژی» از وزارت صنایع که همیشه دعای‌شان می‌کنم. بدون بهره و بدون هیچ اذیت و آزاری این وام را به من دادند و من با قسط اول این وام توانستم در فیروزکوه سوله بخرم و کارم را گسترش بدهم.
 
پنجاه پنجاه شریک
علی‌رغم آن‌که به من توصیه شده بود که شرکت نزنم، شرکت زدم و پدربچه‌هایم را هم پنجاه‌پنجاه شریک کردم اما بعدا مشکلاتی به وجود آمد که بماند. نزدیک بود دوباره صفر شوم اما خدایی که جایزه را به من داده بود، دوباره به من کمک کرد. دوباره از پستوی دفترم شروع کردم و البته این دفعه پول داشتم. رفتم یک هم‌زن خمیر نانوایی خریدم و آنجا شروع به کار کردم.

لطف خدا به من این بود که آن موقع که اسم را ثبت می‌کردم، این اسم را به نام شرکت نکرده بودم. وقتی که به وزارت بهداشت می‌رفتم که مجوز بگیرم ‌نوشت: «حسب ارائه  مدارک و محصول توسط شکوه السادات هاشمی،‌ چون از سموم استفاده نشد، مشمول اخذ مجوزهای بهداشتی نیست.» در بحبوهه مشکلات ما، وزارت بهداشت گفته بود که باید پروانه ساخت بگیرید و معلوم شده بود که این سوسک‌کش چقدر کارایی دارد.

ما توانسته بودیم سوسک‌های همه جا را ریشه‌کن کنیم. دیده بودند کم‌کم داریم سوسک زندان‌ها، اداره‌ها، اداره‌های دولتی، بهزیستی‌ها که نمی‌توانستند معلولان را تکان بدهند و همینطور زندان‌ها را ریشه‌کن می‌کنیم، بنابراین گفتند باید مجوز بگیرید و مجوز را به کسی می‌دادند که اسم فرمول به نام او بود، یعنی شکوه السادات. در آذر سال 81 یک شرکت تازه به نام «توره شیمی پارس» را تاسیس کردم و دوباره بلند شدم
.
الان حدود پنجاه نفر پرسنل دارم. اول در ناحیه صنعتی حاجی‌آباد بودم و بعد در شهرک صنعتی ایوانکی یک کارخانه را خریدم و الان آنجا کار می‌کنم. کارخانه خوبی است. همه چیز را هم خوب و مکانیزه کردم.
  
بلاخره به دانشگاه هم رفتم
بلاخره به آرزویم که درس خواندن بود، رسیدم. در رشته اقتصاد صنعتی درس خواندم و با معدل هفده و نیم قبول شدم. الان پیگیر هستم که در کارشناسی ارشد درس بخوانم. پارسال شرکت کردم، وقت نکرده بودم درس بخوانم، در چهار درس منفی زده بودم. امسال فقط در درس آمار منفی زدم. اما بالاخره قبول می‌شوم.
 
 سوسک‌ها دعایم نمی‌کنند
اینکه محصولی را تولید می‌کنی که باعث می‌شود مشکل دیگران حل شود، لذت خوبی دارد، چون مردم بابت حل مشکل‌شان دعایت می‌کنند. مردم دعایم می‌کنند و سوسک‌ها نه. یک بار در همان اوایل در بیمارستان آیت‌الله کاشانی کار کرده و سوسک‌هایش را ریشه‌کن کرده بودم. سینوزیت مزمن داشتم که باعث می‌شد بعضی وقت‌ها صدایم بگیرد. مسئول وقت آنجا که الان اسمش یادم نیست گفت: سوسک‌ها نفرین‌ات کرده‌اند.


 دنبال یک برند جدید هستم
   از سال 87 دنبال یک کار محصولات غذایی هستم. در شهرک صنعتی عباس‌آباد کارخانه خریدم و در شرکت ریحان لیمو می‌خواهیم سالادهای آماده تولید کنیم. اسم برندش را هم ثبت کردم. دستگاههایی را از ایتالیا وارد کردم و به امید خدا همین روزها کارخانه‌اش راه می‌افتد.
 حسب لطف بی‌کران خداوند، به ما واژه قشنگ کارآفرین اطلاق می‌شود. از سال 78 و 79 که بحث کارآفرینی مطرح شد، از طرف دانشگاه امیرکبیر دعوت شدم و به همراه دکتر احمدپور دالیانی عضو هیات موسس و هیات مدیره خانه کارآفرینان ایران هستم. خانه کارآفرینان ایران سایت خیلی فعالی دارد. از دانشگاهها و مدارس فنی و حرفه‌ای و مدارس کارآفرینی شهرداری از ما دعوت می‌شود تا برای همه و به خصوص بانوان صحبت کنیم.
من عضو انجمن ملی زنان کارآفرین و عضو انجمن زنان مدیر کارآفرین هم هستم. ما در جشنواره کارآفرینی شیخ‌بهایی در سال 84 کارآفرین برتر و در جشنواره کارآفرینی وزارت کار و امور اجتماعی هم کارآفرین برتر استانی شدیم. در جشنواره ملی نوآوری و شکوفایی منتخب بودیم و کارآفرین منتخب همایش زنان صاحب صنعت و حرف و منتخب چند همایش دیگر.
امیدواریم با کار جدیدمان هم یک تحول تازه را در صنعت غذا به وجود بیاوریم.

برچسب‌ها: سوسک, سوسک کش, کارآفرین, هاشمی
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۲ ] [ ۱۴:۷ بعد از ظهر ] [ غلامرضااسدالهی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بانک اطلاعات تحصیلی وشغلی ایران وبلاگی است که با اطلاعات موردنیاز مشاوران مدارس ؛ دانش آموزان؛ دانشجویان؛ داوطلبین کنکور و کلیه ی جویندگان اطلاعات تحصیلی وشغلی به منظور پاسخ به نیاز هموطنان عزیز بخصوص نوجوانان وجوانان ایران سربلند ایجاد شده است.